تبليغاتX
تلکس اندیـــشه

خاتمی انصراف داد...

نتیجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پیروز خواهند بود

من به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء از صحنه نامزدی انتخابات کنار می کشم

شائبه رقابت بر سر قدرت برای من که همواره بر اخلاق تأکید داشته و دارم، امری است که همه تلاش خود را در رفع آن به کار خواهم برد

به برادران عزیزم آقایان کروبی و موسوی نیز صمیمانه عرض می کنم که مدبرانه و دلسوزانه صحنه را با تفاهم چنان مدیریت کنند که خدای ناخواسته به تفرقه و تشتت نیانجامد...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 0:35 توسط م آزاد |


گفته‌ي معروفي ميان روسيان است که:

 “روشنفکران براي انقلابات نقشه مي‌کشند،

ايده آليست‌ها و افراد رومانتيک اجرا مي‌کنند و عاقبت،

 فرصت طلب‌ها و شارلاتان‌ها هستند که سودش را مي‌برند."

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 12:34 توسط م آزاد |


نمی دانم چرا این روزها با خواندن این شعر  شرایط امروز ایران در ذهنم متبادر می شه

با هم دوباره می خوانیمش

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت،

سرها در گريبان است

كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،

كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون ابري شود تاريك

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس كاينست، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك؟

 مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي

منم، من، ميهمان هر شبت، لولي‌وش مغموم

منم، من، سنگ تيپا خورده رنجور

منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم

بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم

حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد

تگرگي نيست، مرگي نيست

صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را كنار جام بگذارم

چه مي‌گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست

حريفا! گوش سرما برده است، اين يادگار سيلي سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است

حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت

هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،

نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگين،

درختان اسكلتهاي بلورآجين،

زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،

غبارآلوده مهر و ماه،

زمستان است ...

 

م.اميد

(مهدي اخوان ثالث)

تهران ، ديماه 1334

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 12:24 توسط م آزاد |


شنیدن و روی دادن اتفاقاتی مشابه آنچه در ذیل می آید و سکوت مرگبار اقتدارگرایانی که خود را اتفاقا اصولگرا می نامند و کفن پوشانی که گویا به مرگ ابدی رفته اند، باعث می شود ابتدا از زندگی خودم در چنین جامعه ای متنفر می شوم و سپس از اصولگرایانی متنفر و منزجر می شوم که هیج اصلی بالاتر و  مقدس از شاهد قدرت ندارند؛ در دوران سید محمد خاتمی اگر دانشجویی در نشریه ای که دویست تا خواننده بیشتر نداشت یک مطلبی می نوشت که کمی بودار بود؛ فریاد وااسلامای آقایون عالم را بر می داشت و یک مشت کفن پوش بیکار .... تمام عالم اسلام را از این مصیبت عظمی خبر دار می کردند

رهپویان ولایت(ا.س) که نوشتن درباره یک آشیخ را بر نمی تابند ببینیم حالا چه می گویند، سربازان ولایت به تکلیف خود عمل خواهند کرد؟ ببینیم ریا و تدلیس و فریبکاری آقایان تا کجا ادامه داره؟

اما اصل ماجرا

در همایشی كه شنبه این هفته (19 آبان) در سالن اجتماعات برج سفید به میزبانی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری برگزار شد اتفاقی افتاد كه در كشور بی سابقه بود. 

در این همایش در حضور اسفندیار رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و در عین «تعجب» حاضران؛ هنگام شروع مراسم و قبل از تلاوت قرآن، 12 خانم با لباس محلی دف زنان روی سن آمدند و در حالی كه قرآن را در سینی گذاشته بودند با حالات ریتمیک، قرآن را به قاری تحویل داده و سن را ترك کردند و سپس قاری مراسم (که از قاریان مشهور کشور می‌باشد) شروع به تلاوت قرآن کرد. پس از پایان تلاوت قرآن، دوباره این افراد به همان صورت روی سن آمدند و در حالی كه دف می‌زدند قرآن را تحویل گرفته و سن را ترك کردند. 

در حالی که متاسفانه سازمان گردشگری تاکنون از تکذیب این خبر خودداری کرده است؛ موضع‌گیری شدیداللحن امروز چهارشنبه یکی از مراجع عظام تقلید این احتمال را به وجود می‌آورد که بار دیگر بحرانی فراگیر در کشور به خاطر اقدامات سازمان تحت نظر آقای مشایی ایجاد شود

حضرت آیت‌الله لطف‌الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید، چهارشنبه (22 آبان 87) در درس خارج فقه خود «اهانت و جسارت» در یک همایش مربوط به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به ساحت مقدس قرآن کریم را به شدت محکوم کرد.

این مرجع تقلید تصریح كرد:كسانی كه به مقدسات توهین كرده‌اند، قلب مقدس امام رئوف و مهربان، حضرت بقیة‌الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف را آزرده خاطر کردند. وی تاكید كرد: اهانت به قرآن قابل تحمل نیست و کسی که مسؤول این سازمان است صلاحیت ندارد در این جایگاه باشد.

وی بروز چنین رفتارهایی را برای حاکمیت اسلامی نگران کننده دانست و ادامه داد: بدانید اگر باب این مسائل باز شد دیگر توقف پذیر نیست و بی اعتنایی به این گونه مطالب و عدم توجه به هویت اسلامی، گریبانگیر همه خواهد شد.

این مرجع تقلید، امر به معروف و نهی از منکر را از وظایف مهم روحانیت و همگان دانست و اظهار داشت: همه مسؤولند، بدانید قلب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از این اعمال متأثر می‌شود.

وی با عرض تسلیت به پیشگاه مقدس امام زمان تاكید كرد: اینجانب این مصیبت را به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه علاقه‌مندان به دین و اسلام و کشور و نظام، تسلیت می‌گویم، انسان متحیرست که از این اعمال به چه کسی شکایت ببرد. اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة امامنا و کثرة عدونا و شدة الفتن بنا 

فیـــــــــلم مراسم

 پ ن۱: مذاکره مشاور مشایی با مالبرو

پ ن۲:.نزاع خبرگزاری های حامی دولت ایران بر سر مارلبورو

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:14 توسط م آزاد |


 

یا وقتی اقتدارگرایان روزنامه نگار می شوند

جناح آقای بلوکیان که همیشه یکی از معارضان قدرت در خطه ترشیز به حساب می آمده و آلترناتیو نیروهای خط امامی به حساب می آمده، همیشه از ضعف رسانه محلی رنج می برده؛ محلی، نه ملی که رسانه ملی همیشه ملک طلق اقتدارگرایان بوده و هست

پوشاندن همین ضعف آقای بلوکیان را بر آن داشت که آقای ن را به ریاست اداره ارشاد بگمارد و از طریق وی مجوز نشریه ای را اخذ کند که همیشه در دستانش باشد، مجوز این نشریه در حالی شش ماهه توسط همسر معلم آقای ن اخذ شد که بسیاری از روزنامه نگاران و نویسندگان کاشمری چند سالی است در انتظار مجوز نشریه بسر می برند

نشریه سرو ترشیز که با رانت دولتی و استفاده غیر قانونی از امکانات دولتی و سردبیری حمید رضا بی تقصیر به زعم خودش نه چپ نه راست منتشر می شود بیشتر به این مجلات زرد می ماند که هر خبر و شایعه ای را بدون استناد و مدرک چاپ می نماید که البته و صد البته نقش غضنفرهای سیاسی را نباید نادیده گرفت؛

شماره قبل سرو ترشیز پر بود از سیل تبریکات به آقای بلوکیان در نشریه خودش، ازتبریک دکتر تقلبی "سید مجتبی علوی" گرفته-همان کسی که چند روزی با زد و بند روابط عمومی وزارتخانه بدون وزیر بود_ تا دبیر خانه مجمع تشخیص مصلحت نظام(با سفارش اگهی از جانب برادر تازه به عرصه رسیده باصطلاح دکتر علوی ) تا تبریک مهندس شریعت جعفری_ کارخانه روغن فرایند_ که گویا به ثمن بخس چاپ شده و کاشف به عمل آمده چند تا از این تبلیغات جعلی بوده و کار به تکذیب کشیده که به دلیل نفوذ اقتدارگرایان در ساخت قدرت متاسفانه در این شماره به آن پرداخته نشده است

این شماره هم پر است از مطالب جعلی که اولین آن مربوط است به خبر برگزیده شدن شهرداری کاشمر در خدمت رسانی به مردم از جانب استانداری، سرو  طبق اذعان سردبیر آن خبر جعلی و وارونه به نام مرادزاده به کام خباززاده را از کوتوله سیاسی شورا گرفته و در نشریه شان کار کرده اند، اصل خبر چنین بوده که شهردار بدون هیچ گونه جهت گیری نامه استانداری مبنی بر برگزیده بودن این دستگاه در اسفند 86 را به شورا ارسال می کند و غضنفر ما هم با قلب واقعیت و استفاده از ساده لوحی سرو نشینان نظر سنجی را مربوط به اسفند 85 دانسته و خبر دروغ را به سرو می برد، کما اینکه این فرد قبلا هم خبر دروغ استعفا رییس شورا را برده و دم از اختلاف معتمدین شورا زده بود، البته این که غضنفر مورد نظر دست به هر کاری می زند که او را همه کاره شورا بدانند و برای چند تا رای دست به هر حرکت عوام فریبانه _پوپولیستی_ می زند؛ نافی عملکرد سردبیر فرهنگی، فرهیخته،روشنفکر و آوانگارد سرو نمی شود که هر خبر دروغ و بی اساسی را چاپ کند

نشریه سرو و خبرنگارانش هم  که اینقدر افسوس آقای شهردار سابق  را می خورند بد نیست سری به  پرونده  های تغییر کاربری دوران شهرداری وی هم بزنند و علت مسکوت ماندن ان پرونده و عدم رسیدگی به ان را باطلاع شهروندان برسانند.

نکته اعجاب آور دیگر این شماره نشریه آقای بلوکیان معرفی آقایی تربتی در ستون نخبگان ترشیز بود که ذکر چند تا نکته خالی از لطف نیست: اگر بنا باشد از این حجة الاسلام ها و ثقة الاسلام ها به عنوان نخبه معرفی شوند، خود کاشمری ها از این ثقة الاسلام ها چه مرده چه زنده کم ندارند

دیگر اینکه اگر از تریتی ها بنا باشد سوال کنیم این آقا جندمین نخبه دیارش خواهد شد ؟!       دیگر آنکه وقتی ذکر از نخبه می شود از تالیفات و مقالات وکتبش سخن به می آید نه اینکه در هر شهری که بوده چند تا بچه به دنیا آورده و حالا کدام بچه کارمند است و کدام طلبه و ...

دیگر آنکه خواندن جامع المقدمات و سیوطی و لمعتین هیچ طلبه ای را نخبه نمی کند که اگر این گونه باشد شیخ حسین ... هم از مفاخر و نخبگان به حساب خواهد آمد

باز هم بگویم ...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 20:59 توسط م آزاد |


انتشار این مطلب به دلیل قیلترینگ گسترده و بی حد و حصر صورت میگیرد 

منبع خبر

بنا به گزارش منابع دانشجویی در شیراز پنج شنبه 18 مهرماه علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی، به دعوت تشکلِ جامعه اسلامی این دانشگاه برای سخنرانی به تالار فجر این دانشگاه آمده بود که این جلسه شاهد اعتراضات گسترده دانشجویان به رییس مجلس بوده است.

از ساعتی پیش از شروع این جلسه مامورین حراست دانشگاه و همچنین نیروهای امنیتی به وفور در سطح دانشگاه و در جلوی تالار فجر دیده می‌شدند. بنا به اعلام حراست، دانشجویان حق نداشتند کیف‌ها و موبایل‌های خود را به محل برگزاری جلسه وارد کنند و همه دانشجویان قبل از ورود به تالار بازبینی بدنی شدند. همچنین دانشجویان پلاکاردهایی با خود حمل می‌کردند که اجازه ورود به این پلاکاردها نیز داده نشد.
با باز شدن درب تالار فجر و ورود دانشجویان مشاهده شد که قسمت اعظم تالار، با نیروهای بسیجی که از بیرون دانشگاه آورده شده بودند، پر شده است با این وجود تعداد زیادی از دانشجویان منتقد توانستند به درون تالار فجر راه یابند.
قبل از ورود لاریجانی و پیش از آغاز جلسه، دانشجویان یکصدا سرود «یار دبستانی من» را خواندند و شعار می‌دادند: «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، « نصر من‌الله و فتح قریب، ننگ بر این دولت مردم فریب»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» و... با ورود علی لاریجانی به تالار فجر عده‌ای از دانشجویان وی را هو کردند و شعار می‌دادند: «خاتمی پاینده؛ رییس جمهور آینده».
در ادامه جلسه لاریجانی در پشت تریبون قرار گرفت و دانشجویان در همین حین شعار می‌دادند: «مجلس فرمایشی نمی‌خوایم، نمی‌خوایم». لاریجانی سخنانش را چنین شروع کرد که «تعدادی از دانشجویان در همین ابتدای کار با شعارهای خود تکلیف انتخابات ریاست جمهوری را مشخص کردند» که دانشجویان دوباره شعار دادند: «خاتمی پاینده؛ رییس جمهور آینده». در ادامه وی برای دقایقی از افتخارات جمهوری اسلامی و این که جمهوری اسلامی تنها کشوری است که از حدود 30 سال پیش توانسته است خود را بلوک شرق و غرب جدا کند، سخن گفت. وی از پیشرفت علمی و هسته‌ای جمهوری اسلامی سخن گفت و اضافه کرد:« ایران تنها کشور مردمی در منطقه است که توانسته است جلوی زورگویی‌های آمریکا بایستد و مسیر پیشرفت را با افتخار طی کند» در همین حال یکی از دانشجویان از جای خود بلند شد و گفت: « ما این تاریخ سازی‌ها را زیاد شنیده‌ایم، اگر راست می‌گویید در مورد وضعیت فعلی صحبت کنید، در مورد تورم 28 درصدی، لایحه حمایت از خانواده، مدرک کردان، تعلیق و اخراج و زندانی کردن دانشجویان و مخالفان.» اما لاریجانی پاسخ دقیقی به این سوال مطرح شده نداد.
پس از اتمام سخنان لاریجانی از سوی جامعه اسلامی عنوان شد که اجازه طرح سوالات شفاهی را نخواهند داد و تنها سوالات کتبی مطرح خواهد شد. دانشجویان که به شدت به این امر معترض بودند، اعتراض خود را با هو کردن به این مطلب نشان دادند.
در جلسه پرسش و پاسخ یکی از سوالات در مورد مدرک کردان بود و دانشجویان خواستار استیضاح و برکناری علی کردان شده بودند. تعدادی از دانشجویان در این هنگام یکصدا شعار می دادند: «کردان مدارکت کو؟؛ مجلس نطارتت کو؟» لاریجانی اعلام کرد که «مجلس در هنگام دادن رای اعتماد به کردان از جعلی بودن مدرک وی خبر نداشته است و اصولا در چنین سطحی نباید چنین اشتباهی رخ داده باشد و مجلس کلا پایگاهی برای رسیدگی به مدارک افراد نیست، ولی اکنون جعلی شدن مدرک کردان محرز شده است، مجلس اقدامات لازم را برای برکناری وی انجام خواهد داد.» در این هنگام یکی از دانشجویان فریاد زد که « در صدا و سیما،کردان معاون خود شما بوده است. او با مدرک جعلی در دانشگاه تدریس کرده و حقوق گرفته است، چگونه شما می‌توانید همه‌ی این مسائل را انکار کنید؟» لاریجانی در پاسخ گفت: «در زمانی که کردان معاون من بوده است هم بنده از جعلی بودن مدرک وی اطلاع نداشته‌ام.» در این هنگام دانشجویان لاریجانی را به شدت هو کردند.
سوال دیگر که مطرح شد در مورد تجمعات یازده روزه در اسفندماه سال گذشته در دانشگاه شیراز بود و این که پس از این تحصن دانشجویان فراوانی به کمیته انضباطی فراخوانده شدند و با تعلیق و ممانعت از تحصیل مواجه شدند. دانشجویان در این هنگام شعار دادند: «دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد» و... لاریجانی اما در جواب گفت که «سال گذشته در جریان این تجمعات قرار گرفته ام ولی از مطالبی که شما هم اکنون می‌گویید اطلاعی ندارم. شما می‌توانید موارد ذکر شده را از طریق یکی از نمایندگان استان فارس که هم‌اکنون هم در جلسه هستند پیگیری کنید.» در این هنگام یکی از دانشجویان فریاد زد: «حتما نماینده مورد نظر هم به شیوه‌ی دانشگاه زنجان این مسائل را پیگیری خواهد کرد.» این گفته باعث شد که دوباره دانشجویان رییس مجلس را هو کنند.
در ادامه کار تعدادی از دانشجویان تقاضای پرسش شفاهی کردند که یکی از آن‌ها توانست با فشار دانشجویان پشت تریبون قرار گیرد. این دانشجو گفت: « من با شما به عنوان رییس مجلس حرف نمی‌زنم و هیچ سوالی از شما با این عنوان ندارم، چرا که معتقدم شما ریاست مجلسی هستید که با ردصلاحیت‌های گسترده شورای نگهبان و گرفتن حق تصمیم‌گیری آزادنه از ملت بر سر کار آمده است. سخنان من ممکن است به گوش کسانی که در ردیف جلو نشسته‌اند و با اعمال سرکوب همه‌ی مجاری اعتراض و انتقاد را بسته‌اند خوش نیاید. از جمله انحلال انجمن اسلامی و تکصدایی کردن دانشگاه با ایجاد تشکل‌های دست‌ساز و دولتی...» این دانشجو در ادامه چنین اضافه کرد: «من از سه چیز متنفرم. یکم محمود احمدی نژاد، به دلیل مردم فریبی و سرکوب آزادی‌های ملت. حتی از قیافه وی هم بدم می‌آید» در این هنگام عده‌ای از دانشجویان بسیجی به سمت وی حمله کردند که تعدادی از دانشجویان با کنترل آن‌ها نگذاشتند که به این دانشجو صدمه‌ای وارد شود. تریبون دانشجوی مورد نظر هم قطع شد و او نتوانست صحبت‌های خود را تکمیل کند. پس از صحبت‌های این دانشجو جو جلسه به شدت متشنج شد و تعدادی از دانشجویان بسیجی شعار می‌دادند: «مرگ بر منافق» در عوض بقیق دانشجویان هم شعار می‌دادند: «مرگ بر جیره خور»، «محمود احمدی نژاد؛ عامل تبعیض و فساد»، «نصر من الله و فتح قریب، ننگ بر این دولت مردم فریب» و... لاریجانی واکنشی به سخنان این دانشجو نشان نداد و از دانشجویان خواست که از این دعواها دست بردارند.
در ادامه سوالات کتبی، در مورد تفکیک جنسیتی که اخیرا در دانشگاه شیراز صورت گرفته است و کلاس‌های عمومی پسران و دختران از هم جدا شده است، بحث شد و لاریجانی گفت: « چرا شما دوست دارید همیشه قاطی باشید و دختر و پسر در کنار هم باشند.» دانشجویان این حرف لاریجانی را به شدت هو کردند و یکی از دانشجویان از جای خود برخاست و این حرف لاریجانی را توهین به دانشجویان خواند و از وی خواست که معذرت خواهی کند. لاریجانی هم در ادامه گفت: «اگر به کسی توهین شد، من واقعا عذر می‌خواهم».
پس از اتمام این جلسه دانشجویان یکصدا با هم سرود یار دبستانی من را خواندند و به سمت بیرون تالار حرکت کردند. دانشجویان در این هنگام با خیل عظیمی(حدودا 500 نفر) از دوستانشان روبرو شدند که نتوانسته بودند به درون تالار فجر راه یابند. پس از اتمام جلسه دانشجویان منتقد که تعدادشان به بیش از 800 نفر می‌رسد در میدان روبرو تالار فجر جمع شدند و به شعار دادن و سرود خواندن مشغول شدند. شعارها از این قرار بود: «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، « دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد»، «دانشجوی احضاری حمایتت می‌کنیم»، «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «ستاره دانشجو مدال افتخار است» و... دانشجویان در حالی که شعار می‌دادند به سمت میدان پردیس ارم حرکت کردند و یک‌ساعت به شعار دادن و سرودخوانی مشغول بودند.
گزارشی در مورد وضعیت بیرون تالار فجر در حین سخنرانی لاریجانی:

علی لاریجانی در حالی در تالار فجر به سخنرانی می‌پرداخت که از ورود بیش از 500 نفر از دانشجویان به درون تالار فجر ممانعت به عمل آمده بود. این دانشجویان پلاکاردهایی به همراه خود داشتند که روی آن‌ها نوشته شده بود: «خواست ما استیضاح کردان و پیگرد قضایی وی»، «مجلس خانه ملت است، یا محل ضرب و شتم دانشجویان»، «سهمیه بندی جنسیتی، انقلاب فرهنگی دوم»، «بومی سازی پذیرش دانشجو = بی‌عدالتی» و...
دانشجویان وقتی با درب‌های بسته روبرو شدند، حصارهای اطراف در کندند و شیشه‌های آن را شکستند ولی تعدادی از نیروهای بسیجی و حراست دانشگاه مانع ورود دانشجویان به درون تالار فجر شدند.
دانشجویان مورد نظر تمام مدت سخنرانی را به شعار دادن سپری کردند و در حین خروج لاریجانی از تالار فجر شعار می دادند: «مجلس بی‌کفایت، مایه‌ی ننگ ملت» و...

حاشیه‌ای  از جلسه سخنرانی لاریجانی:

پس از این یکی از دانشجویان با فشار حمایت دانشجویان منتقد توانست تریبون را در دست بگیرد و اعلام کرد که از محمود احمدی نژاد متنفر است، عده ای از نیروهای بسیج شعار دادند: «احمدی قهرمان، محبوب نسل جوان» این شعار نیروهای بسیج خنده و مسخره‌ی حضار را تا جایی به همراه داشت که لاریجانی هم نتوانست جلوی خنده خودش را بگیرد.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:46 توسط م آزاد |


چند ماهی از ریاست جناب شبیری بر آموزش و پرورش کاشمرمی گذرد و در آستانه سال تحصیلی همگان منتظر مشاهده نتایج تلاش های این مدیر انقلابی هستند که با سوابقی نظیر مدیر عاملی تعاونی مسکن فرهنگیان، عضویت در شورای شهر کاشمر و معاونت دانشگاه آزاد کاشمر و مدتی دوری از کاشمر و فعالیت در مشهد به دیار خویش برگشته تا منشا تحول در آموزش و پرورش باشد!

آموزش و پرورش کاشمر از سیاست زده ترین ادارات در کشور است و همواره با تغییر دولت یا نماینده شهر به کلی دستخوش تغییرات می گردد و محلی ثابت برای تصفیه حساب های جناح های مختلف در هر زمان می باشد به گونه ای که تغییرات گاه آنچنان شدید است که به آبدارچی اداره هم رحم نمی شود و در این میان چه سوابق و تجربیاتی که از افراد نادیده گرفته نمی شود!

شدیدترین پاک سازی در سه سال پیش با ریاست ظاهری جناب ابراهیم نیا و ریاست در سایه معاونینش رخ داد به گونه ای که مدیران و کارکنانی غیر سیاسی با سوابق بالای 25 سال از سمت خویش برکنار و افرادی جایگزین آنها گردیدند که در برخی موارد توانایی اداره یک کلاس را نیز نداشتند و برخی از آنها در طی این مدت اندک دچار مفاسدی گردیدند که حتی افراد عادی جامعه از بر زبان آوردن اعمال آنها خجل اند!

این همه در مجموعه ای اتفاق افتاد که ضمن بر عهده داشتن مسئولیت تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین الگویی برای افراد جامعه نیز محسوب میگردد!

در چنین شرایطی جناب شبیری مسئولیت اداره را بر عهده گرفت و همزمان با آن بخشنامه کذایی وزیر آموزش و پرورش برای ساماندهی نیروهایش مزید بر علت شد تا جناب شبیری که تخته تاز و داغ تر از وزیر بر طبل نابسامان آموزش و پرورش بکوبد و چنان این کلاف را در هم آمیزد که خود نیز نتواند سر از آن درآورد!

البته آمدن وی در چنین شرایطی هنوز برای بسیاری جای سئوال است و برخی او را ابزار دست اصول گرایانی می دانند که از بلوکیان نا امید شده اند و وی را برای مجلس نهم می پرورانند که در صورت صحت داشتن این حدس و گمان باید او را هشدار داد که تجربه چندین سال پیش را از یاد نبرد که به اتکای عضویت در شورای اول عزم مجلس نمود و هم از آن ماند و هم از این!

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:49 توسط م آزاد |


 

تقدیم با احترام به قربانیان قتل های زنجیره ای کرمان

All people are the same but some are more equal than the others

George orwell

از ابتدای راه افتادن "ترشیز خبر" (تلکس اندیشه)یکی از دغدغه های من نوشتن در مورد قتل های محفلی ونگاه دستگاه قضایی ج اا به این قضایا بود.

فتیله قتل های محفلی در سال 77 با قتل مرحوم فروهر و .... روشن شد و بعد از مدتی با دستگیری عده ای از عاملین نه آمرین وخودکشی! یکی از عاملین پرونده تقریبا حالت مختومه به خود گرفت و می رود تا کم کم از اذهان وخاطره های ما هم پاک شود.

اما پرونده ای که نگارنده سعی دارد به صورت ریز به آن بپردازد "قتل های محفلی کرمان" است. در اوایل سال 81 عده ای از جوانان مذهبی وبسیجی شهر کرمان بنا به تشخیص خود پس از گوش دادن به نوار سخنرانی آیت الله "مصباح یزدی" از حامیان نامی رییس جمهور فعلی تصمیم و اقدام به پاکسازی شهر از مظاهر فساد می گیرند وچندین تن از توزیع کنندگان مواد مخدر را به مسلخ برده و آنها را از رنج زندگی می رهانند،در این پاکسازی دونفر از دانشجویان دانشگاه کرمان هم که با هم زن وشوهر بودند مورد سوء ظن قرار می گیرند وپس از دزدیده شدن توسط این آقایان بسیجی وتجاوز به عنف حد الهی وشرعی!! را اجرا می نمایند و آنها را به قتل می رسانند وسپس اجسادشان را نیز مثله می کنند وخودرو آنها را نیز به آتش می کشند.

ناراحتی خانواده ها از ناپدیدشدن فرزندان شان و پیگیری رسانه ها و خانواده ها باعث شد تا در یک صبح پاییزی مسولان قضایی استان از دستگیری قاتلینی خبر دهند که مرتکب چندین فقره قتل شده اند، مراحل اولیه بازجویی به سرعت سپری و قاضی شجاع پرونده آقای علوی تبار حکم قصاص را در مورد این جانیان صادر نمود اما در کش و قوس فرجام خواهی ومقارن با هفته بسیج از متهم ردیف اول پرونده آقای حمزه مصطفوی به عنوان " بسیجی نمونه" تقدیر شد.

رای صادره در یکی از شعبات " دیوان عالی کشور" نقض شد و پرونده به کرمان عودت داده شد ودر شعبه ای دیگر قرار رسیدگی صادر شد، وکیل قاتلین در این مرحله از رسیدگی بحث مهدور الدم مقتولین را مطرح نمود و قاتلان در دفاعیات خود مقتولین را مدهورالدم!! دانستند وبالاخره پس از چند جلسه حکم با چند درجه تخفیف صادر شد و دوباره پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شد وپس از چندی حکم صادره مجددا در دیوان نقض شد و برای بررسی دوباره به کرمان برگشت داده شد.

باری بهر جهت ارسال رای از کرمان به تهران و با زگشت و نقض رای از تهران به کرمان به یک سریال دنباله دار تبدیل شد که تا به امروز پنج سال از اجرای آن می گذرد و بسیاری از خانواده مقتولین با زور و تطمیع حاضر به رضایت شده اند وتنها شاکی  پرونده خانواده دانشجویان قربانی _ نیکپور وملایری _ می باشند و آخرین رای صادره در کرمان 10 سال حبس برای متهم ردیف اول و حبس های بسیار کمتر برای متهمان ردیف های بعدی است.

مساله ای که از اول مورد اعتراض بود رسیدگی دادگاه فقط به قتل ها بود در حالی که قاتلین مذهبی ما_ عاملین _ مرتکب جنایات دیگری از قبیل آدم ربایی، سرقت، تجاوز به عنف و... هم شده بودند که تقریبا هیچ گاه مورد بررسی قرار نگرفت و مدعی العموم هم به راحتی از کنار قضیه گذشت وبا سیاست دفع الوقت وقربانی نمودن چند عامل به جای آمر سعی در مختومه نمودن پرونده دارند.

اما در سال گذشته خانم دکتری متعهد وبسیجی که در نیمه شبی از پذیرش بیمار امتناع ورزیده بود واز همراهان بیمار طلب مبلغ کلانی کرده بود توسط آشنایان بیمار دزدیده شد،_ که به نظر من نوعی واکنش عصبی به اقدام جاه طلبانه خانم دکتر بود _ بلافاصله تیم اطلاعاتی استان به حالت آماده باش کامل درآمد و آدم ربایان پس از چندی دستگیر شدند وبلافاصله دادگاه برگزار وبرای همه آنها به جرم "بر هم زدن امنیت عمومی" حکم اعدام صادر و پس از اعتراض آدم رباها در کوتاهترین زمان ممکن دو نفر از آنها را به اعدام رساندند و بقیه را به حبس های طویل المدت محکوم کردند مسلما آدم ربایی به هیچ وجه مورد تایید نیست اما آنچه در این نوشتار مورد تاکید من است برخورد دوگانه قوه قضایی با پرونده های قضایی تقریبا مشابه و رویه های قضایی دوگانه می باشد.

پ.ن:

 1) این نوشتار ادای دینی است به مرحوم ملایری و همسرش شهره نیکپور در آستانه پنجمین سالگرد پرپرشدن شان

2) بحث مربوط به "عامل"بودن قاتلین نه"آمر"بودن وبازیچه قرار گرفتن قاتلان توسط عده ای و همچنین "مدهور الدم" بودن قاتلین در ذیل علم حقوق و مبحثی تحت عنوان" شبان و رمه گی" در جامعه شناسی ، عناوینی هستند که می تواند مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد.

3) تجاوز به عنف به قربانیان توسط پزشکی قانونی به اثبات رسیده بود،اما هیچ گاه مورد بررسی قرار نگرفت

برچسب ها: قتلهای محفلی کرمان+مصباح یزدی+آمر+بسیجی نمونه

این مقاله در تاریخ دهم شهریور هشتاد و پنج در این وبلاگ منتشر شد، ولی این جریان در اذهان ایرانی ها همچنان زنده است به همین خاطر دوباره آنرا منتشر کردم 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 17:47 توسط م آزاد |


به جای مقدمه؛ آدم وقتی یه مدتی نمی نویسه نوشتن براش سخت می شه در هر صورت از خوانندگان این مجال  که همچنان به تلکس سر می زدند و با مطلبی قدیمی روبرو می شدند عذر می خواهم

 

داستان مدارک یک شبه و اینکه آدم یک شبه در این مملکت دکتر، مهندس و آیت الله العظمی بشه داستانی است پر آب چشم؛ در نظامی که تملق و چاپلوسی و تظاهر جای شایسته سالاری  را بگیره سفلگانی که جای شایستگان را میگیرند مجبورند برای مشروعیت بخشیدن به خودشان سراغ کارهایی اینچنینی بروند و برای خودشان سابقه ای چیزی دست و پا کنند، همه ما نمونه هایی اینچنینی در زندگی خودمان سراغ داریم و می بینیم فردی که مثلا در گرفتن دیپلمش مشکلش داشته و لیسانس اش در دانشگاه هنر نتیجه زحمات دوستانش بوده یک دفعه می شه دکتر و می شه مدیر کل روابط عمومی وزارت امور اقتصاد و دارایی یا همدوره زرنگش که دبیرستان تمام نکرده و وارد نظام شد البته آنجا را هم ناتمام  گذاشت و الان شده روابط عمومی مجمع نمایندگان استان  ایشان هم دانشجوی دکتراست یا مدیر عامل جوان کارخانه خودرو سازی سایپا که بدون کنکور دانشجوی دکترای دانشگاه علامه طباطبایی است و مثال هایی از این دست بسیاز است .

پدیده کردان که باعث شد بحث مدارک جعلی به بحث روز کشور بدل شود از چند منظر قابل بررسی و  پیگیری می باشد .

1)تنازع بقا

تا قبل از از روی کار امدن دولت نهم ساختار سیاسی کشور عمدتاً متشکل بود از اصول گرایان و اصلاح طلبان و اگر نقدی وارد بود نقد اصولگرایان بود بر اصلاح طلبان و هر جناحی برای حضور مقتدرانه تر در ساختار اجرائی تلاش می کرد و اگر دست می داد در نقد و تضعیف , رقیب را بی نصیب نمی گذاشت و در اینجا برنده کسی بود که برتری اطلاعاتی داشته باشد و هر از چند گاهی با ارائه آنان کوس رسوایی حریف را به صدا در می اورد . واما اکنون که  که اصلاح طلبان رقیبی جدی برای اصولگرایان بشمار نمی آیند جذبه قدرت اصولگرایان را برای رسیدن به سهمی بیشتر به چند دسته تقسیم کرده است و اینگونه است که ار دل اصولگرایان انشاعباتی بیرون می آید و آنها اکنون با خود رقابت   می کنند و بناچار برای با قی ماندن در ساحتار قدرت خود را نقد کنند .

2) رسالت مطبوعات

این موضوعات معمولا در جامعه ای مثل جامعه ما که مطبوعات مجالی برای آزادی ندارند رخ می دهد . قدرتهای سیاسی در  پس این انزوای تحمیلی مطبوعات مجالی می یابند که هر کاری که می خوهند بکنند و گرگرمه در جوامع با مطبوعات آزاد و مستقل انحرافات بسیار کوچک تر از این موارد از وجدان آگاه مطبوعات و چشم بیدار جامعه پوشیده نمی ماند  واین حاص حکومتهایی هست که در مشروعیت خود تردید دارند .

 

پ ن۱ : اگه می خواید شما هم به جمع مشاهیر علمی بپیوندید و دکتر شید به این سایت یه سری بزنید

 

پ ن۲ :  ترکها یه مثلی دارند میگن حسن آقا خوشگل بود آبله هم گرفت؛ حالا مدرک جعلی کم بود پرونده مفسده اخلاقی اش هم رو می شه

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 19:1 توسط م آزاد |


 

به نقل از خبرنامه امیر کبیر

محمد هاشمی، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت، و بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی و دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم، صبح امروز برای دومین بار طی یک سال اخیر به طور غیر منتظره ای بازداشت شدند.

 به گزارش خبرنامه امیرکبیر نیروهای امنیتی ساعت ۷ صبح امروز طی اقدامی هماهنگ و به صورت برنامه ریزی شده با حکم متین راسخ به منزل پدری این دو فعال دفتر تحکیم وحدت مراجعه کرده و با تفتیش و ضبط وسایل شخصی، محمد هاشمی و بهاره هدایت را بازداشت نموده و به زندان اوین منتقل کردند، مأموران امنیتی بیش از سه ساعت مشغول بازرسی منزل بهاره هدایت بودند. در خصوص علت بازداشت این دو عضو شورای مرکزی هیچ اطلاعی در دست نیست.

 محمد هاشمی و بهاره هدایت به همراه دیگر اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم سال گذشته دستگیر شدند و بیش از یک ماه در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت به سر بردند. در پی بازداشت سال گذشته اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم، روز ۱۳ مردادماه قرار بود جلسه دادگاه محمد هاشمی برگزار شود.

 علی نیکونسبتی، مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت، به خبرنامه امیر کبیر گفت: متاسفانه در ادامه بازداشت های گسترده دانشجویان، برای دومین بار در یک سال اخیر شاهد بازداشت این دو فعال دانشجویی بودیم.

 وی با اعتراض شدید نسبت به برخوردهای صورت گرفته با فعالین دانشجویی در روزهای اخیر گفت: البته در این میان افرادی نیز که با دادن نسبت های کذب به این مجموعه در صدد تضعیف آن بودند نیز مقصرند. زیرا خواسته یا ناخواسته بهانه ای برای سرکوب دانشگاه و فعالین دانشجویی را فراهم کردند.

 لازم به ذکر است بهاره هدایت در طی تجمع ۲۲ خرداد سال ۸۵ بازداشت و در دادگاه انقلاب به دوسال حبس تعلیقی محکوم شد. طی هفته های گذشته بیش از ۱۰ دانشجو در مشهد و ۳ دانشجو نیز در تهران بازداشت شدند. تعداد بازداشت های دانشجویی اخیر اکنون به نزدیک به ۲۰ نفر رسیده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:5 توسط م آزاد |