تبليغاتX
تلکس اندیـــشه

مدتی در کار ما تأخیر شد،ببخشید. پیرامون سفر رییس جمهور حرف وحدیث زیاد بوده و هست در این پست سعی خواهم کرد به چند مورد بپردازم.

یک) همه ما صحبت های زیادی پیرامون سفرهای احساسی، عوام گرایانه و پول پخش کنانه دولت از زبان منتقدانش شنیده ایم، اما در مقابل هم دولت با در دست داشتن غول رسانه ای صدا وسیما سعی در القای کارشناسانه بودن سفرها دارد و دم از تشکیل "کار گروه"،"کمیسیون های ویژه رسیدگی"و... می زند. اما در این میانه من نمی دانم "قسم حضرت عباس" را باور کنم یا "دم خروس" را.بگذارید کمی بیشتر توضیح دهم  سه شنبه هفته پیش صبح به کتابخانه مدرس رفته بودم برای کاری اما دیدم سالن مطالعه وضعیت معمول را ندارد وحسابی بلبشو  وشلوغ است. بعد از چند دقیقه متوجه شدم آقایی که خود را "بازرس احمدی نژاد" معرفی کرده مشغول سوال و جواب با اعضای کتابخانه یا بهتر بگویم مشغول پرونده سازی برای دولتمردان پیشین بود و تیغ تیز این پرونده سازی به طرز بسیار جالبی "احمد بلوکیان" را هم گرفته بود و بازرس تهرانی آقای رییس جمهور هم لب به ذم او گشوده بود. حال اگر تمام جلسات کارشناسی به این گونه گذشته باشد؛پس وای به حال این مملکت

دو) در پی مردمی بودن دولت، اعضای هیأت دولت اصرار بسیار شدیدی دارند که هزینه ای به دولت تحمیل نشود!! به همین خاطر به منظور اطعام اعضای ستاد احمدی نژاد و بازرسان و ناظران  شورای نگهبان در حسینیه حیدری به مدیران عامل هیأت های مذهبی بزرگ مراجعه و به زور تقاضای کمک مردمی نموده اند، جمع آوری چنین کمک هایی دامن بعضی از تجار شهر را هم گرفته است.

سه) من نمی دانم  طرح ها رییس جمهور چه دردی از مردم را دوا می کند که بعضی ها از شادی در پوست خودشان نمی گنجند و از هم اکنون انتخاب مجدد احمدی نژاد توسط "سپاه" _ببخشید مردم _را تبریک می گویند.نمی  دانم احداث "پل سلطانیه" چه دردی از مردم این سامان را حل می کند،بیکاری شاید هم فقر وفساد وتبعیض را حل می کند و ما نمی دانیم به هر صورت نتیجه جلسات کارشناسی بوده.!!! قس علی هذا

چهار ) استقبال پر شور مردمی را هم دیدیم؛ دانش آموزانی که از در یک طرفه اسادیوم آزادی با میل و اشتیاق!! به استقبال آمده بودند و سه ساعت تمام در زیر آفتاب سوزان ایستاده بودند تا رییس جمهور مردمی مهرورز عدالت پرور خدمت گذار هر چه سریعتر بیاید واینها هر چه سریعتر به خانه ها شان بروند. خدا کند حداقل در شهر های دیگر مردم به استقبال رفته باشند نه طفلکانی به زور برده شده.

مؤخره: "اینترنت ملی" یعنی "رادیو تک موج". مصاحبت با روسیه بد جوری در روحیه آقایون تاثیر گذاشته. فقط کاش کمی شعور می داشتند و می فهمیدند الان دهه شصت و هفتاد میلادی نیست و ایران هم روسیه، عربستان، پاکستان یا هر کوفت و زهر مار دیگه ای نیست.   

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 17:24 توسط م آزاد |


شهر شیراز است و کوی دلبران

                                   ساربانا بار بگشا ز اشتران

من دارم می رم مسافرت اول شیراز، بعدش هم اگه شد کرمان، شاید این مجال چند روزی به روز نشود، ولی اگه خبری،مطلبی،چیزی دستم رسید حتماً "ترشیزخبر" آپدیت خواهد شد.

پس فعلا تا یک هفته خداحافظ

باقی بقایتان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 7:47 توسط م آزاد |


به نام خدای عارفان و صوفیان نه خدای فقیهان و متشرعان

ن و القلم و ما یسطرون

مدیر محترم وبلاگ "کاشمرشناخت"،جناب آقای فدافن!!

باعرض سلام

احتراماً پیرو درج مطلب "بازار شایعه و تخریب در کاشمر"ذکر نکته ای الزامی می نماید، خواهشمند است نسبت به باقی ماندن جوابیه در قسمت کامنت ها همکاری لازم را مبذول فرمایید.ذکر این نکته نیز ضروری است که این جوابیه به طور همزمان در "ترشیز خبر" در احترام به خوانندگان این مجال منتشر خواهد شد.

"ترشیز خبر" از آغاز انتشار با اعتقاد به جریان آزاد اطلاعات و خبر رسانی فارغ از کلیشه های موجود اقدام به انتشار اخباری نموده که بعضاً به مذاق بعضی از مدیران خوش نیامده و ابراز ناراحتی آنچنانی نموده اند که شرحش در بلاگ حضرتعالی رفته است.

باری بهر جهت در تایید خبر فوق الذکر _ درگیری ریاست آموزش و پرورش با یکی از مراجعان _ کافی است از آقایان ع ، ب، ش، س و... همگی از کارمندان آموزش وپرورش کاشمر صحت خبر را جویا شوید.

                                 با تقدیم احترام

                                      م.آزاد

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:37 توسط م آزاد |


مقدمه: زحمت متن ذیل را دوست بسیار عزیزم "ظریف ترشیزی" کشیده اند که در ادامه می آید.

آورده اند که روزی حکیم بزرگ،شیخ اجل سعدی ترشیزی به جهت ابتیاع نان به خبازخانه اندر شده بود ونیم ساعتی را اندر صف نان گذرانید؛در تمام کوی وبرزن شایع شده بود که قرار است نادره دوران و یگانه زمان "عادلشاه شیخ محمود احمدی نژاد" به دیار ترشیز نزول اجلال نماید،از قضا در صف خباز خانه هم سخن ازاین بود که عادلشاه در این دیار چه خواهد کرد یکی از کسان که در صف ایستاده بود وگویا مامور بلدیه بود ،گفت:قرار است شارع سید مرتضی را آباد همی گرداند؛شیخ ما با خود اندیشد که اگر قرار است چنین بار گرانی!!بر دوش بگذارد بهتر است دستور دهد که سوق ارگ _امام کنونی _ را فراخ تر نموده.دیگری که گویا مامور طرق و شوارع بود گفت قرار است طریق دیار ترشیز به سامان بردسکن را دوسویه!! نماید شیخ چون این سخن بشنید اندر فکر رفت و به خاطر آورد که گوییا این سخن از ازمنه قدیم در میان بوده ومدتها است که ماموران طرق وشوارع عزم چنین مهمی در سر است؛پس چه شد که حالا قرار است به نام عادلشاه شیخ محمود احمدی نژاد تمام شود. ظریفی از گوشه ای بدر آمد وگفت مرا چشم امید بدین سفر نباشد چرا که جدم از قول جد خویش نقل می کرد که در کتابی خوانده است که: "ان الملوک اذا دخلوا قریة ً لفسدوها" به همین سیاق یکی چیزی گفت و دیگری چیزکی؛ تا نوبت به شیخ ما رسید و قرص نانی ابتیاع نمود و به سوی خانه روان همی شد. در راه از برزنی می گذشت دخترکی را دید بر در سرای نشسته وعروسکی روی پای خویش گذشته وبرایش شعر همی خواند بدین سیاق که می آید:

ببین داره صداش می آد                   صدای کفش پاش می آد ....

آوازه عدل وداد!! عادلشاه شیخ سلطان  محمود آنچنان عالمگیر شده بود که هر طایفه و قبیله ای سر در طریق تحقیق وتتبع گذارده بودند بلکه بتوانند نسب او را به قبیله خویش برسانند و از این راه مستمری برای خویش فراهم آورند، اما هنوز کسی نتواسته بود نسب وی را به قبیله خویش رساند!! در همان برزن آن سوتر طفلکانی چند مشغول جست وخیز و شیطنت بودند، شیخ با خویش اندیشید که بد نیست در این امر با کودکان شور نمایم که آنان چون آب زلالند و چون آینه راست نما و هر آنچه بدانند به صداقت باز گویند پیشتر رفته رو به کودکان کرد وگفت:فرزندانم آیا شما نمی دانید نسب عادلشاه سلطان محمود به کدام تیره و طایفه می رسد؛پسرکی پیش آمد وگفت گمان می برم نسب وی به مولانا شیخ ابوسعید ابوالخیر رسد،شیخ پرید چرا ؟گفت:آخر هراز گاهی از حکومت سلطان شیخ محمود چیزهای می شنوم که پیشتر در وصف عارفان و سالکان طریق شنیده ایم و الا من در عمر اندک خویش چنین چیزها از حاکمان نه شنیده و نه دیده ام. پسرکی که دایم به زمین و آسمان می پرید گفت چند روز است که می اندیشم شاید نسب سلطان محمود به ناصر خسرو قبادیانی برسد.شیخ پرسید این نسبت از کجا یافتی؟گفت آخر عادلشاه شیخ محمود احمدی نژاد دائماً در سفر است وطبق عادت خویش هر 3 هفته و شاید هر 2 هفته به مسافرت می رود.[...]پسرکی زرد و زار به شدت نزار به شدت بیمار آهی کشیده وگفت گمان دارم سلطان شیخ محمود احمدی نژاد از تیره حاتم طایی باشد، شیخ به شدت در شگفت آمد پرسید از کجا چنین می گویی،گفت: آخر شنیده ام که سلطان محمود به هر دیار که نزول می فرماید چشمان خویش بسته،دستان خویش در انبان بیت المال فرو می برد و هر آنچه به در آید به هر آنکه خواهد،دهد آنچنان که گویی دیگر قصد ندارد که اصل مالش باز ستاند و به بیت المال باز گرداند. در همین اثنا پسرکی که گویا از دیگران شیطان تر بود ودائم از سر و کول شیخ بالا همی رفت گفت:شک ندارم نسب سلطان محمود به پهلوان حسین رضا زاده می رسد، شیخ که تا کنون چنین نامی نشینده بود پرسید او دیگر کیست؛ پسرک گفت: مادر بزرگم که رمال است در گوی خویش دیده است که سالها بعد پهلوانی از آن سوی سبلان ظهور میکند که می تواند صخره هایی بس عظیم را به بالای سر برد اما او مدام به مردم وعده می دهد که روزی صخره ای به هیبت یکصد و شصت وشش من بالای سر برد. او وعده می دهد اما چنین نمی کند ،وعده های سلطان محمود نیز بی شباهت به وعده های پهلوان حسین ترک نباشد. شیخ ما که دید سخن بدانجا رسید که نباید می رسید با خوف بسیار چهار طرف خویش پایید که مبادا گزمه ای،داروغه ای،امنیه ای چیزی در آن اطراف واکناف باشد؛ پاشنه کفش را کشید و دستار محکم گردانید و به سرعت به سوی خانه روان همی شد. چون به خانه رسید به سالی از خانه بیرون نیامد خوف جان خویش.

القصه " عادلشاه شیخ محمود احمدی نژاد" به دیار ترشیز نزول اجلال نمود.  وعده ها داد آنچنان که مپرس وبخشندگی ها کرد آنچنان که حاتم طایی را نیز یارای آن نبود وبرای مردم دیار ترشیز که تا آن عهدغیر از کشمش و قالی و زعفران و انگور و درس و مکتب و حکمت و مثل چیز دیگری نمی دانستند از "انرژی هسته گی" گفت وذم قوم بنی اسرائیل نمود و سر به خاک خدمت مردم سود و اینک سالهاست که از آن سفر تاریخی می گذرد و دیار ترشیز نه آنگونه هست که بود نه آنگونه که سلطان فرمود؛ مردمان سر به کار خویش دارند و زخمی بر دل زمانه را از نیش و هنوز که هنوز است امید فرج در پیش.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:29 توسط م آزاد |


مثل اینکه این وبلاگ داره به خبرنامه تبدیل می شه؛ اما اشکالی نداره دو مطلب زیر را یه مروری بکنید.

میهمان مردم

در پی مردمی بودن دولت و سفرهای کارگشایانه دولت برای ملت ، فرمانداری _ نماینده دولت_ در جلسه ستاد استقبال اعلام کرده که دولت " میهمان مردم " است و شهرداری بایستی هزینه های این سفر و میزبانی را متقبل شوند؛ که با مخالفت شورای شهر روبرو شده واین شورا اعلام داشته اعتبار لازم برای انجام چنین کاری را ندارد و اگر واقعا مهمان مردم است صندوقی در یکی از میادین شهر قرار دهند تا مردم کمک های نقدی خود را تسلیم کنند.

اعلام آمادگی "ترشیز خبر": اگر فرمانداری شماره حسابی در جهت این امر اختصاص دهد، "ترشیز خبر" با کمال میل و به صورت رایگان ببخشید صلواتی در تبلیغ این شماره حساب خواهد کوشید.  

خدمتگذار اعلی

شنیده می شود در نتیجه جلسات کارشناسی طرفداران نماینده شهرستان پیرامون موقعیت و میزان محبوبیت حاج آقا در بین مردم وبا توجه به عدم توفیق نامبرده در اجرای پروژهای زود بازده که توان مانور تبلیغاتی را از اینان سلب نموده تصمیم گرفته شده است از هم اکنون بر روی شخص دیگری _ بخوانید سلطانپور یکی از دو موافق شهرداری سیادتی در شورا _ کار صورت بگیرد؛ شنیده ها همچنین حضور نامبرده را در اکثریت قریب به اتفاق مراسم عمومی اعم از عزاداری،ختم و... تاکید می کند، شنیده ها همچنین حاکی از حضور نامبرده در محلات پیرامونی و دادن وعده های خارج از عهده به مردم این محلات می باشد.

بعد التحریر: کاش آوای کاشمر در روی اینترنت قابل دسترسی بود تا به مطلبی در مورد ایشان در این نشریه لینک می دادم.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 8:20 توسط م آزاد |


۱)بنا نداشتم تا در این وبلاگ به دولت  جوانگرای مهر ورز بپردازم اما شنیدن یکی دو مورد جوانگرایی خالی از لطف نیست.یکی انتصاب حیدری مدیر کل سابق آموزش وپرورش خراسان پس از 12 سال از بازنشستگی به سمت معاون وزیر می باشد؛ چه جوانگرایی.دومی انتصاب مدیران عامل بانک های تجاری است که همه شان به جز مدیر عامل بانک کشاورزی پس از چند سال از بازنشستگی به خدمت فرا خوانده شدند. اگر کسی مورد دیگری سراغ داشت حتما کامنت بذاره،ممنون میشم .

2)حجاریان  معتقد است فعلا که اصلاح طلبان توان تاثیر گذاری بر پرونده هسته ای را ندارند بهتر است فعلا سکوت کنند و حرفی نزنند چون ممکن است طرف مقابل تمام عقده هاش را سر  اصلاح طلبان خالی کند وچند نفر را حسابی اذیت کند. فشاری که باعث شده خیلی از ائمه محترم!! جمعه به زنجیر جویدن بیفتند وهر چه لایق خودشان بود را به اصلاح طلبان نسبت بدهند وبه نمایندگی!! از مردم از اراذل و اوباش سیاسی _ بخوانید اصلاح طلبان_ بخواهند که در راه پرونده هسته ای سنگ اندازی نکنند و بگذارند مردم _ بخوانید رژیم توتالیته حاکم _ به انرژی صلح آمیز هسته ای_ بخوانید بمب اتم _ برسند.

همین

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 14:49 توسط م آزاد |


۱) شنیده ها حکایت از کاندیداتوری احتمالی "رضا سعیدی" رییس همیشگی دفتر استاندار می کند وی برادر زاده مرحوم آیت الله سعیدی می باشد و توانسته در طول سالیان متمادی با  پیش گرفتن منش محافظه کارانه در سمت خود باقی بماند. به نظر می رسد وی حامیانی در بین چپ های مذهبی شهرستان داشته باشد.

۲) به نظر می رسدمدیریت آموزش و پرورش از به عهده گرفتن مسوولیت به شدت پشیمان گشته٬ مصلوب الاختیار بودن گویا مهمترین دلیل ندامت وی می باشد. این پشیمانی و فشارهای وارد بر حاج آقا باعث شده تا وی قصد ضرب وشتم یک ارباب رجوع را داشته باشد که بادخالت به موقع اطرافیان ضرب شصت نشان دادن حاج آقا ناکام می ماند.

۳) تجدید فراش احمد بلوکیان مشکلات فراوانی برای وی در پیش داشته٬کاهش محبوبیت! در بین طرفداران و غیر قابل اعتماد به نظر رسیدن در نظر پدر خواندگان از تبعات این ازدواج می باشد. به همه اینها اضافه کنید پیگیری حقوقی شوهر سابق خانم حاج آقا که با اعمال نفوذ فعلاً مسکوت مانده. 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 17:30 توسط م آزاد |


سلام

فرا رسیدن نوروز باستانی این بهین رسم کهن ایرانی را خدمت تمام ایرانیان عزیز شاد باش می گویم.

کامی جان ما چند روزی است در این تعطیلات حسابی حال ما را گرفته کلی حرف برای گفتن دارم اما این کامی جان ما همراهی نمی کند منتظرم  تعطیلات تموم شه تا درستش کنم.

تعطیلات خوش بگذره.

خوب باشید

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 23:43 توسط م آزاد |