تبليغاتX
تلکس اندیـــشه
((اگر آب طرق به روستای شما نیاید من خون مردم طرق را برای شما خواهم آورد)) این عین جمله ایست که سلطانپور عضو شورای شهر خطاب به مردم یکی از روستاهای کوهسرخ بیان کرده است ودر پی این اظهار نظر مردم آزرده ودلشکستهی روستای طرق که این موضع گیری انها را به خشم آورده بود با ضرب وشتم وچوب وچماق از آقای سلطانپور وهیات همراهش استقبال کردند که نامبردگان ناگزیر به ترک محل شدند  شما از این اظهار نظر چه برداشتی دارید آیا میتوان از این جمله با ادبیات ویژه اش چیزی به نام خدمت به خلق را برداشت کرد به نظر من انچه از این جمله بر می آید بیشتر با لجبازی وستیزه جویی همانند است تا خدمت به خلق به نظر میرسد آقای سلطانپور همچنان اشتباهات گذشته ی خود را ادامه میدهد سلطانپور قبلا در نشستهای خانوادگی گفته بود که الان وضعیت برزخ مانندی دارد از چپ رانده و از راست مانده ،پی بردن به این واقعیت تلخ از سوی آقای سلطانپورجای خوشحالی دارد اما اگر آقای  سلطانپورقصد داردکه از این وضعیت خارج شود  در مرحله اول باید عملکرد خود را اصلاح کند اما با رفتارهای اخیر به نظر میرسد سلطانپور هر چه بیشتر از بطن مردم فاصله میگیرد

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 20:23 توسط م آزاد |


این مطلب توسط یکی از دوستانم پست شده است از ایشان ممنونم                               چندی است که شاهد تکاپووبیداری-علیرغم خواب درپارلمان-توسط راه یافته شهرمان به خانه ملت می باشیم.که به اختصارابتدابه بیان آنهاوسپس به تحلیل می پردازیم.

1-حضورحاج آقادرعرصه مطبوعات که به دوروش صورت می گیرد یکی با انعکاس سخنرانی های ایشان درجریده وزین خراسان توسط خبرنگاران همیشه فعال بردسکن وخلیل آبادکه از آنهاچون همیشه راه یافته به پایبندی خودبه خون شهداوآرمانهای انقلاب اشاره ویکی دوقول هم برای عمران منطقه می دهد.ودیگری بالطف خبرنگار پارلمانی جریده خراسان که تصویر حاج آقارادرپارلمان-صفحه چهار مورخ یکم تیرماه-درحال استراحت در وقت قانونگذاری نشان می دهد.

 2-سرکشی بصورت پوپولیت واربه تقلیدازرئیس دولتی که خودمدعی تقلیدازشهیدرجایی می باشد.ازکسبه بازارشنیده ایم که حاج آقاباحضورسرزده در مغازه هاازآنان تقاضاکرده تابیشتردرجلسات ایشان حضوریابند.علاوه براین حضورحاج آقادرروستاهاوایرادسخنان نغزوپرمغزدررابطه با خون شهیدان وبازحدیث تکراری آرمانهای انقلاب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:51 توسط م آزاد |


امروز شهر ما میزبان قهرمانان شقایق تبار دیروز بود اسطوره های ما دمی از طربخانه هایشان بیرون آمده بودندتا نظری به اوضاع شهر بیندازندوخبری از میراث خویش بگیرند ومهر( تمام شد)را به چشم انتظاری عزیزان خویش زنند ومن چقدر نگرانم چرا که حس می کنم اسطوره های نستوه من شاید از این گشت وگذار خویش دلشکسته باز گردند آنها آمده اندکه در بازدید خویش کشوری را ببینند که با سرعت مطلوبی به سوی توسعه میرود آمده اند که ببینند میراثشان به عاملان وفاداری رسیده است آمده اند که شمیم روحنواز آزادی،برابری وسعادت را در میهنشان احساس کننداما آیا اینهمه را خواهند دید؟آیا می توانند بین آرزوهای خود و لشکر چند میلیونی بیکاران رابطه ای برقرار کنند؟،آیا نمی پرسند که چگونه از خود گذشتگی آنان به خودبینی وتمامیت خواهی میراث خوارانشان بدل شده است؟آیا از دیدن تضاد طبقاتی،فساد اداری،سیاسی....،انحصارطلبی و.خیلی چیزهای دیگراندوهگین نخواهند شد؟؟این صحنه ها آنها را اندوهگین میکندوآنها هر چقدر که دیر آمده اند زود تربازخواهند گشت آنها میروند ومن حس میکنم که جنگ هنوز تمام نشده است و جبهه هنوز ملتهب است و اینجا شلمچه است یا جزیره مجنون وشاید سردشت، خوب که نگاه می کنم آتش دشمن را میبینم موشکهای بی عدالتی،بمبهای شیمیائی انحصارطلبی،گاز اعصاب تمامیت خواهی،خمپاره ی  شصت عوامفریبی، میدان مین نخبه کشی،حمله گاز انبری کوتوله سالاری، شکستن دیوارهای صوتی قانون مداری و.....و خوب که تمرکز میکنم صدایی را میشنوم نمیدانم صدای بروجردی است یا کاوه،صدای چمران است یا همت،صدای مهدی رجب بیگی است یا باقری اما صدا را خوب می شنوم کسی فریاد میزند:(( برادرا !مراقب باشین خمپاره ی شصت صدا نداره)) 
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 12:29 توسط م آزاد |


 

چادر علیه چادر

شاید خیلی از خوانندگان این مجال سالهای ابتدایی دهه هفتاد رابه خاطر نیاورند، سالهایی که پس از یک دهه انقلابی گری و جنگیدن می رفت تا حداقل فضای اجتماعی باز شود و حریم خصوصی شان کمتر مورد تعدی قرار گیرد اما در شهرهایی مثل کاشمر زندگی همچنان بر مدار سابق می چرخید، دانشجویانی که در سالهای ابتدایی دهه هفتاد در کاشمر دانشجو بودند خوب به خاطر می آورند که چطور به خاطر داشتن پوششی که در تمام کشور متعارف به حساب می آمد اینجا مورد باز خواست قرار گرفتند.

امت حزب الله!! در آن هنگام طی یک راه پیمایی ار مسوولان خواستند تا پاسدار خون شهدا باشند! و چادر را اجباری نمایند اما غافل از اینکه شاید استفاده از چادر را بتوانند اجباری نمایند اما فرهنگ و لزوم استفاده از آن را هرگز نمی توان با چنین ابزار هایی نهادینه کرد.

طرفه اینکه پس از یک دهه استفاده اجباری از چادر در واحدهای دانشگاهی کاشمر می بینیم چادر به یک طرف می رود صاحب چادر به یک طرف.

چه خوب بود امت حزب الله به خاطر اینکه حرمت چادر بیش از این مورد سخره قرار نگیرد از حرف خود کوتاه می آمدند و نمی گذاشتند چادر به ابزاری علیه فرهنگ چادر و پوشش اسلامی بدل شود.  

مردم مداری

گویی به درد مردم رسیدن در این وادی زمان می شناسد و اگر خدای ناکرده غیر از این باشد کفران نعمت مسوولیت است و موجب کیفر.

نماینده ای که 365 روز سال را در خواب است و عیش و نوش؛کافی است مطلع شود که چند وقتی بیش به انتخابات _ چه مجلس چه شوراها_ نمانده، آنگاه است که در یک تقلید ناشیانه از ابو پوپولیسم _ شیخ محمود احمدی نژاد_ به میان مردم می آید و در مراسمات آنها شرکت می جوید و در خیابانهایی راه می رود که حداقل دو سال است آنها را ندیده و از درد مردمی جویا می شود که در نظرش بیش از یک برگ رای ارزشی ندارند.

من باب تذکار الملوک؛ پایگاه متزلزل اجتماعی حضرتعالی دیگر به شما و عقبه جیره خوارتان اجازه نمی دهد تا با چنین حرکت هایی رای مردم را جمع آوری کنید و آنها را تا انتخاباتی دیگر به خدا واگذارید. 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 7:48 توسط م آزاد |


آن مرد آمد

آری آن مرد در باران آمد

                                اما

آن مرد از تبار تگرگ است

وز آمدنش، فردا

این باغ بی بر و برگ است.

(برای پدیده سوم تیر، قهرمان کاغذی سالهای خاکستری ملت ایران)

 

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 21:36 توسط م آزاد |


برداشت اول،بیست وهشت خرداد 84 ،داخلی

نتیجه انتخابات آنی شده است که در مخیله هیچ کس نمی گنجد، صعود احمدی نژاد تقریبا همه کاندیداها را عصبی کرده وچه بسا آرزو کردند که آن خواب نوشین بامداد را نمی کردند تا آرای شان از دست نمی رفت.

اما کار از کار گذشته پس بایستی به فکر متحد بود و دست به قمار ائتلاف زد شاید که طرفه ای نیز به ما برسد._ گاهی اوقات گفتن بعضی از حرفها بسیار مشکل می شود؛خدایا کمکم کن _

پس جبهه ها تشکیل شد تا جلوی فاشیسم گرفته شود، تشکیل شد تا جلوی توتالیتاریسم را بگیرد، تشکیل شد تا منافع ملی و امنیت ملی ما را حداکثر کند؛ اما چه حاصل جز از دست رفتن اخلاق،از دست رفتن اعتماد ملی و...

برداشت دوم،دوم تیر 84،داخلی

انتخابات به دور دوم کشیده شده است و بازیگران کهنه کار عرصه سیاست در بد مخمصه ای گرفتار شده اند و به زعم خودشان ضعیف ترین حریفشان که در معادلاتشان هیچ حسابی برای او باز نکرده بودند شانه به شانه و بعضا جلوتر از آنها در حال فتح قله نتیجه انتخابات ریاست جمهوری است.پس بایستی همه را به هر قیمتی بسیج کرد و کار کرد تا شاید این حاشیه امنیت از دست نرود.

سوم تیر کم کم داشت به زوال خود نزدیک می شد که کیهان خبر داد محمود احمدی نژاد ریاست جمهور ایرانیان گشته؛

همین وبس

برداشت سوم، سوم تیر 85،داخلی

یک سالی است که احمدی نژاد بر جایگاهی تکیه زده که از آنجا می خواسته دست به کاری زند که غصه سر آید، تشکیل کابینه ای جوان، مهرورزی، خدمت گذاری، مبارزه با رانتخواری، آوردن نفت بر سر سفره های مردم و... دروغ هایی بزرگ که توانسته تا امروز به مدد صدا و سیما به گوش مردم برساند.

خدایا این مردمان را چه می شود! پس اخلاق چه شد! انسانیت مرده است، راستی و نیک سرشتی از میان این مردم رخت بر بسته است.

ما ناچاریم به اخلاقی بودن اگر می خواهیم بمانیم.

 

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 13:39 توسط م آزاد |


 

Guiseppe ungareeti

اینک فقط در رویاست

  که می شود بوسه بر دستان تو زد

     و من سخن می گویم، کار می کنم

        همانم که بودم، سیگار می کشم، هراس می ورزم

          و چگونه این شبها را دوام می آورم

Richard brautigan

آخرین حیرت زمانی است

   که دیگر پی می بری

      چیزی تو را به حیرت وا نمی دارد

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 10:10 توسط م آزاد |