تبليغاتX
تلکس اندیـــشه
روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود              بوسه است           و هر انسان        برای هر انسان        برادری ست

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند        قفل              افسانه یی ست

وقلب برای زندگی بس است                روزی که معنای هر سخن، دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف ،دنبال سخن نگردی                روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه   نبرم                روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود بوسه باشد                روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی            ومهربانی با

زیبایی یکسان شود          روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم    من آن روز را انتظار

می کشم حتا روزی                که دیگر نباشم                                            (( احمد شاملو))

دوست داشتم در مورد انتظار  و به ویژه انحرافاتی که درچگونگی منتظر بودن ایجاد شده است مطلبی بنویسم اما  متاسفانه یا خوشبختانه این روزها سرم خیلی شلوغ است و مجالی برای این مهم ندارم نقدا این شعر راپیشکش می کنم

+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 21:9 توسط م آزاد |


يره گه كار مو و تو دره بالا مي گيره
ذره ذره دره عشقت تو دلم جا مي گيره
روز اول به خودم گفتم ايم(اين هم ) مثل بقي
حالا كم كم مي بينم كار دره بالا مي گيره
چن شبه واز مث چل سال پيش ازاي مرغ دلم
تو زمستون بهنه ي سبزه و صحرا مي گيره
چن شبه واز مي دوزم چشمامه تا صبحه به چخت
يا به يك سمت بيخودي مات ممنه و را مي گيره
تا سحر جل مي زنم خواب به سراغم نمياد
هي دلم مثل بچه بهنه بي جا مي گيره
موگومش هرچي كه مرگت چيه كوفتي! نمگه
عوضش نق مزنه ذكر خدايا مي گيره
پيري و معركه گيري كه مگن كار مويه
دره كم كم اي كتاب صفحه پينجا مي گيره
هر كي عاشق شده پنهون مكنه مثل اويه
كه سوار شتر و پوشتشه دولا مي گيره

این تصنیف را استاد شجریان را حوالی سال ۵۰ خوانده اند شنیدنش را به هیچ وجه از دست ندهید

+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 16:10 توسط م آزاد |


۱-در بین اصحاب مطبوعات نقل است که روزنامه سیاست روز که با عدم استقبال عمومی مواجه است و۱۰۰۰ ریال قیمت دارد بدون هبچگونه در خواستی از سوی اداره جات با یک طرح ابتکاری توسط سرپرست آن دو نسخه بصورت مرتب جهت ارگانهای دولتی ارسال می گردد و پس از چند روزی فاکتور هزینه اشتراک آن.(عجب هوش و ذکاوتی از روزگاری و تیم او)

۲-میدان شهید غلامی(شهربانی)که چندین و چند سال است مورد استفاده مردم بوده به تازگی در هفته دولت در ردیف پروژه های قابل بهره برداری قرار گرفت این افتتاح گرچه نفعی برای شهروندان عوارض پرداز و تامین کننده مخارج شهرداری نداشته ولی یک نهار برای مسولین در رستوران که داشته؟! دست مریزاد شوراییان و شهردار

۳-باز هم شوراییان ،چه خوبست پس از آنکه از بار ترافیکی چهار راه آمار با ایجاد یک میدان کاسته شد نام این میدان که اکنون چند میلیون بابت زیباسازی آن توسط کاکتوس ها و درختی که هرگز سبز نمی شود مزین گردد به نام یکی از شهیدان این شهرمثلا سردار عاصمی و یا مرحوم آیت ا... سعیدی مفسر بزرگ قرآن. 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 11:16 توسط م آزاد |


زمانی که برای این وبلاگ برنامه ریزی میکردم برنامه های دیگری در سر داشتم اما سیر حوادث باعث شد که دایم به موضع گیری در برابر سیاستهای غلط حاکمان شهر وکشورم بپردازم این موضوع باعث شده که از دغدغه های اصلی خودم دور باشم از این بابت متاسفم. آخرین خبری که شنیدم این است که طیف سردق در یک اقدام هماهنگ آخرین باز ماندگان دوره ی قبل در آموزش وپرورش را از کار بر کنار کرده است تا این اداره کاملا یکدست شود آیا در پشت این اقدامات منطقی جز تمامیت خواهی وجود دارد؟ به هر حال شاید اقدامی که الان میتواند در جهت نشان دادن وزن سیاسی  نیروهای چپ در کاشمر موثر افتد این است که آنها سیاست سکوت را کنار بگذارند وسیاست اعتراض را در پیش بگیرند در این مورد خبرهای داغتری در آینده ی نزدیک خواهیم شنید. اما به هر حال حقیقت آنست که تمام انرژی ما در موضع گیری در برابر هم صرف میشود وما عملا امکان برنامه ریزی برای آینده ی خود را از یکدیگر میگیریم در آنسوی مرزها اما داستان دیگری در جریان است وسیاستمداران آنوری حداقل برای منافع بومی یا ملی خود که شده باهم اتحاد دارند به نظر شما ما کی این اصل ابتدایی را خواهیم آموخت؟؟طیف سردق باید بداند این سیاستی که در پیش گرفته بیش از آنکه به زیان چپ باشد باعث اتحاد سایر نیروها علیه راست وبه ویژه طیف خام سر دق خواهد شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 19:23 توسط م آزاد |