تبليغاتX
تلکس اندیـــشه

قبل از اینکه وارد ماجراهای شایعات امروزه  بشوم باید به اطلاعتان برسانم که  رییس شورای شهر از بازداشت آزاد شده است ای کاش هیچ وقت کاری نمی کرد که لازم باشد بازداشتش کنند از این که بگذریم باید به عرضتان برسانم که هنوز تبلیغات شروع نشده ماشین تخریب شروع به کار کرده است به عنوان مثال شایعات زیادی در مورد یعقوب گل محمدی به راه افتاده است .  یکی میگوید  او را دستگیر کرده اندو گفته اند حالا حالاها باید آب خنک بخورد برخی میگویند او ازدواج مجدد کرده ویکی دو تا بچه هم دارد دیگری میگوید برای اینکه رأی جمع کند بلیط استخر بین مردم توزیع میکند  آن یکی دیگر می گوید گفته به من رأی بدهید تا کوچه ی شما را آسفالت کنم چیزهایی که  شنیده شده فعلاً همینهاست شاید شما چیزهای دیگری هم شنیده باشید . عده ای معتقدند که پخش این شایعات توسط سلطانپور و عابدی و سیادتی در پاسخ به استیضاح وی است . بعضی دیگر می گویند این هم یکی از روشهای رقیب از میدان بدر کردن است . به هرحال سر شب گلمحمدی را در خیابان دیدم به زبان شوخی ومتلک همه ی این شایعات را به او گفتم . او هم با خنده گفت من هم اینها را شنیده ام ولی هنوز تصمیم به مقابله به مثل ندارم . پر واضح است که هدف از پخش این این شایعات چیست . از نظر من این بازیها برای بعضی از افراد مثل دست وپا زدنهای قبل از مرگ میماند که هیچ فایده ای ندارد . شاید رقیب قصد دارد با شایعه پراکنی و تخریب احتمال شکست خود را پایین بیاورد اما این کارها افاقه نخواهد کرد آقایانی که امروز به صرافت افتاده اند و شایعه پراکنی وتخریب میکنند باید دیروز که به اندازه ی کافی فرصت داشتند قدر فرصت را میدانستند وبا خدمت صادقانه به مردم اعتماد آنان را جلب میکردند تا حالا لازم نباشد تن به این کارهای غیر اخلاقی بدهند . حالا به فرض یک رقیب را از میدان بدر کردند  آیا مردم حتماْ به آنان اقبال خواهند کرد ؟ گذشته از آن مردم بهتر میدانند که تا حالا چه کسانی ازدواج مجدد و  سه باره و چند باره  کرده اند . چه کسانی وعده ی کارخانه ی سیمان وچه وچه به مردم دادند . چه کسانی تا خرخره آلوده هستند . به هر حال بچه های چپ کاشمر خود را برای این قبیل اقدامات آماده کرده اند هر چند که این بازیها برای نیروهای چپ چیز  جدیدی نیست . انگار همین دیروز بود اولین روزی که آقای بلوکیان به عنوان نماینده انتخاب شده بود و من داشتم در خیابان امام به سمت کتابخانه می رفتم که عده ای را دیدم که از ستاد حاج آقای ارزشی و اخلاقی شان راه افتاده بودند وشعار میدادند: ((عزا عزاست امروز  روز عزاست امروز  یعقوب گل ممدی صاحب عزاست امروز))!!!! شعاری که بیش از هر چیز نشاندهنده ی فرهنگ سیاسی شعار دهندگان و سازندگان آن بود . امروز هم روز دیگری مثل همان روز است ولابد بعد از یعقوب نوبت دیگران است . اما بدانند که چوب خدا صدا ندارد و این عمل ها پژواکی خواهد داشت .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 19:41 توسط م آزاد |


گاهی اوقات آدم چیزهایی می شنود که نمی داند به حال خودش بگرید یا به نادانی بعضی از آقایان . شنیدم که در مانور آمادگی برای مبارزه با آشوبهای شهری بسیجیان شهرمان ، عده ای  به عنوان آشوبگر فرضی مأمور شده اند که شعار بدهند " آزادی " " آزادی " و سایر بسیجیان هم به آنها حمله ور شوند و آنها را سرکوب نمایند . واقعاً این کلمه آزادی که از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی ماست . که در کتابهای درسی دوره ابتدایی مان می خواندیم مردم شعار می داده اند " استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " امروز به چه سرنوشتی دچار شده است که برای سرکوب دشمن فرضی از آن استفاده می کنند . کاش آقایان به سخنان شهید مطهری مراجعه می کردند تا بدانند که ایشان می گوید : " در نگاه اسلامی ، تکامل انسان در گرو آزادی است " . حال آیا وقتی اینهمه نادانی را شاهد هستیم نباید بر حال خویش بگرییم ؟ آقایان لطفاً توجیه نکنند !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 8:34 توسط م آزاد |


چندی پیش ظریفی میگفت که نباید به شورای شهر کاشمر کلمه ی شورای شهر را اطلاق کرد چرا که سه نفر از آنها اهل شفیع آباد یک نفر قلعه بالا یک نفر کوهسرخ ویک نفر سعدالدینی وفقط یک نفر از آنها اهل کاشمر است پس بهتر است نام این شورا را بگذاریم شورای روستاهای کاشمر اما اخیراْ میشنوم که برخی از کاندیداهای محترم که اهل کوهسرخ هستند قصد دارند یک ائتلاف تمام کوهسرخی را تشکیل دهند  شاید اگر این اتفاق بیفتد روزی اهالی کسرینه و رزق آباد وقوچ پلنگ و........ هم به این فکر بیفتند که لیست واحدی ارایه دهنددر اینصورت ما تازه در قرن بیست ویکم به این نتیجه میرسیم که برای موفقیت در انتخابات به جای اینکه دنبال همفکران خود بگردیم تا برای آینده ی شهر کار کارشناسی کرده برنامه ریزی کنیم دنبال همولایتی های خود بگردیم تا با تشدید احساسات قومی قبیله ای به قدرت برسیم . برای کسانی که چنین نگاهی به نهادهای حقوقی وقدرت دارند متأسفم وامیدوارم که مردم با هوشیاری خود اشتباهات آقایان را به آنها نشان دهند و الا جا دارد که همه ی دانشمندان وفرهیختگان ایران دق کنند وبمیرند یا اینکه به افغانستان مهاجرت کنند!!!!!!!.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 13:12 توسط م آزاد |


هنوز حاج احمد آقای بلوکیان پایش را به مجلس نگذاشته بود وهنوز شخص آقای خباز نماینده ی رسمی شهر ما در مجلس بود که دوستان حاج آقا ،مست از پیروزی به دست آمده سر به جان شهردار وقت گذاشتند وچون دلیل قابل قبولی برای تقابل با او نداشتند رو به شایعه پردازی و پرونده سازی آوردند هر چند که آن شایعات هم افاقه نکرد ودر نهایت این حسینی بود که با استعفای خود بازی را تمام کرد اما خاطره ی این برخورد غیر اخلاقی با شهردار که نمره ی قابل قبولی میگرفت در اذهان ماند  . شایعاتی که برای او ساختند فقط به درد آدمهای بی اطلاع میخورد واکثریت مردم آن شایعات را قبول نکردند حالا حسینی با افتخار وسربلندی به میدان برگشته وهماورد میطلبد پیش بینی می کنم که مردم هم به او اقبال خواهند کرد وبا این کار خود پاسخ بد مستان دیروز را خواهند داد اما این روزها میشنوم که یکی از اعضای شورای شهر به دلیل زمین خواری محبوس شده است امیدوارم که این خبر دروغی بیش نباشد  اما حالا جادارد که از کسانی که دیروز برای تخریب حسینی همه کار کردند بپرسم که آیا برای این ماجرای تقریباً واقعی  هم نشریه ی نخست را وارد کار خواهند کرد؟؟؟؟آیا خبر این رسوایی را به مردم خواهند داد؟؟آیا مبارزه با فقر و فساد وتبعیض که از آن دم میزدند این بود؟ کسانی که بر در ودیوار شهر شعار نوشتند که فقر وفساد و تبعیض ، بلوکیان بپا خیز  کجایند ؟ آیا خود این آقایان فاسد نبودند ؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 12:22 توسط م آزاد |


اعلام حکم اعدام صدام انعکاس متفاوتی در خاور میانه و غرب داشته است در عراق وایران عده ی زیادی به پایکوبی می پردازند که دیکتاتوری که عزیزانشان را قربانی کرد مجازات می شود در غرب اما بوش از همگان خوشحالتر است شاید اعلام این خبر باعث شود که حزب مطبوع او در انتخابات پیروز گردد ودر عراق هم مشکلات ارتش متجاوز کمتر گردد در این میان این سوال باقی میماند که اگر  صدام اعدام شود چه کسی مسئولیت جنایات او در حق ملت ایران را بر عهده میگیرد؟؟ قوه ی قضاییه ای که به چشم بر هم زدنی بساط مطبوعات مثلا متخلف را بر هم می چیند پس کی به دادخواهی ملت در برابر این دیکتاتور خواهد برداخت؟؟؟؟؟؟ایا صدام دشمن تر است یا (( شرق))و....... وانبوهی مطبوعات دیگر که سالهاست که در توقیف موقت به سر میبرند؟؟آیاصدام بدتر است یا رامین جهانبگلو وموسوی خوئینی؟؟؟ تکلیف خساراتی که این عروسک امریکایی به ما وارد کرد چه خواهد شد؟؟ آیا واقعا مسئولان به وظایفشان عمل میکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  دولتی که شعار اصلئ آن عدالت است  در برابر این بی عدالتی چه می کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 20:8 توسط م آزاد |


چند پند

صاحب منصبان و کسانی که قدرت را  قبضه کرده اند و از پيروزی سرمست به جلو ميتازند را به خواندن اين پندها دعوت ميکنم باشد که عبرت گيرند:

پند اول:بوقلمونی، گاوی بدید و بگفت:در آرزوی پروازم اما چگونه ، ندانم، گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز کنی. بوقلمون خورد و بر شاخی نشست. تیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدید، تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود.
نتیجه اخلاقی: با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیک در بالا نمانی!          

پند دوم:گنجشکی از سرمای بسیار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد. گاوی گذر همی کرد و تپاله بر وی انداخت . گنجشک ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد. گربه ای آواز بشنید، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد.     
نتیجه اخلاقی:هر که گندی بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد.هر که از گندی بدر آوردت، حتماً دوست نباشد.گر خوشی، دهان ببند و آواز، بلند مخوان.       

پند سوم:خرگوش از کلاغی بر سر شاخ پرسید که آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟ کلاغ پاسخ داد: چرا که نه. خرگوش بنشست بی حرکت، روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد.      
نتیجه اخلاقی : لازمت نشستن و کار نکردن بالا نشستن است.          

پند چهارم:برای تعیین رئیس، اعضاء بدن گرد آمدند. مغز بگفت که مراست این مقام که همه دستورات از من است، سلسله اعصاب شایستگی ریاست، از آن خود خواند: که منم پیام رسان به شما ، که بی من پیامی نیاید . ریه بانگ بر آورد : هوا، که رساند؟ ... من، بی هوا دمی نمانید، پس ریاست مراست. و هر عضوی به نحوی مدعی، تا به آخر که سوراخ مقعد دعوی ریاست کرد. اعضاء بنای خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند. اختلال در کار اعضاء پدیدار گشت. روز هفتم، زین انسداد جان ها به لب رسید و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به ریاست.         
نتیجه اخلاقی : چون لازمت ریاست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدی ریاست کند.

اگربی ادبانه است ببخشید .

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 15:19 توسط م آزاد |


 

                         حذف صورت به جای اصلاح سیرت

شنیده ها حاکی از آن است که رئیس اداره ارشاد به خاطر مطلبی که در آوای کاشمر چاپ گردیده و در آن از عدم حضور مسئولین شهر در این جلسه اختتامیه جشنواره قرآنی و خلوت بودن مجلس انتقاد نموده سخت عصبانی شده و از نشریه آوای کاشمر به دادگاه شکایت کرده است . البته هر کس این مطلب را بخواند کاملاْ به سیاسی بودن این شکایت پی می برد . ظاهراْ برخی آقایان و عالیجنابان خاکستری که موقعیت خود را در خطر می بینند بجای آن که به فکر اصلاح رفتار و کردار خود باشند به فکر پاک کردن صورت مسئله افتاده اند و فکر می کنند در صورت تعطیل شدن و یا نوشته نشدن مطلب از سوی آوای کاشمر دیگر در بین مردم در اوج محبوبیت خواهند بود .

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 5:41 توسط م آزاد |


 

عیدانه

مژده بده! مژده بده! یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا

جان دل و دیده منم، گریه خندیده منم
یار پسندیده منم، یار پسندید مرا

کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز
کان صنم ِ قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو ِ دیدار ِ خوشش تافته در دیده من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ ِ روشن ِ او
تاب ِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهر ِ گم بوده نگر تافته بر فرق ِ فلک
گوهری ِ خوب نظر آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشک ِ سلیمان نگر و غیرت ِ جمشید مرا

هر سحر از کاخ ِ کرم چون که فرو می نگرم
بانگ ِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

چون سر ِ زلفش نکشم سر ز هوای ِ رخ ِ او
باش که صد صبح دمد زین شب ِ امید مرا

پرتو ِ بی پیرهنم ، جان ِ رها کرده منم
تا نشوم سایه خود باز نبینید مرا

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:27 توسط م آزاد |


شرم بر تو باد احمدی نژاد!

شرم بر تو باد احمدی نژاد! واقعاً با مزخرفاتی که بتازگی از این معجزه هزاره سوم صادر شده ، احساس شرم به آدم دست می دهد از اینکه چنین فردی رییس جمهور ماست. اینقدر بلاهت، اینقدر عقب ماندگی، اینقدر فضاحت؟

نه. عنان قلم از کف نداده ام. مگر دیگر چه چیزی باید نوشت درباره کوته فکری که چنین سخنانی از او شنیده شده:
" اين‌كه مي‌گويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيت‌هاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست... اين غربي‌ها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيت‌شان منفي است، از اين امر نگران هستند و مي‌ترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر مي‌كنند."

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 18:51 توسط م آزاد |