تبليغاتX
تلکس اندیـــشه
دولت مهرورز نهم که اسوه خود را شهید رجایی می داند با شعار ساده زیستی و صرفه خویی هر چه بیشتر در هزینه های اداری و تجملاتی که دولت های قبل مرتکب می شدند به عرصه اجرایی کشور وارد شد .اما تا چه حد به این شعار پایبند بوده ؟ در عمل چه اتفاق افتاد؟!

آقای رئیس جمهور که به بهانه رسیدگی به مشکلات مناطق مختلف کشور قسمت اعظمی از وقت گرانبهای مدیران عالی کشور را صرف تبلیغات دوره بعد ریاست جمهوری خود کرده است نه تنها سفرهایش هیچ خیری برای مردم نداشته بلکه اکنون در هر استان به بهانه سالگرد سفرهای ایشان نمایشگا ها ی رنگارنگی دایر شده  است حال از کدام دستاوردها؟خودشان می دانندوبس. مثلا در همین کاشمرـخلیل آباد و بردسکن که با وعده یک سالن ورزشی برای دختران و یکی برای پسران و ایجاد پل حیاتی سلطانیه و نوسازی بافت قدیمی شهر مردم را سر کار گذاشتند چه خوبست نشان دهند  کدام وعده خود را عملی کردند حتی ۵۰٪   .

تنها وعده ای که ایشان عملی کرد راه اندازی صندوق مهر رضا  بود که آن هم فقط دوستانشان من جمله آقای مخمد رفتار ـکاندیدای رایحه خوش خدمت که در انتخابات شورای کاشمر از آخر رتبه ای خوب آورد ـ به مقامی رسیدند!!! 

ایام بکام.              صالح آزادی

   

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:55 توسط صالح آزادی |


                                                                                                                   

یادم نیست کلاس چندم بودم.فقط می دانم فصل امتحانات ثلث سوم آن زمانها بود که یک کلاس پنجمی گفت:هر کل بسم ا.. زیر زبانش بگذاردنمره اش ۲۰می شود.من هم چنین کردم وفکر کنم ۱۹شدم.          بعد از این کشف مهم گو اینکه به یک اصل متا فیزیکی رسیده باشم تا یکی دو سالی علاوه بر شب امتحان نیم نگاهی هم به درختان گل بسم ا..داشتم....تا اینکه عاقل تر که شدم و رابطه ای منطقی بین درخت ونمره۲۰ندیدم.ومتاسفانه با توجه به استعداد ما ایرانی ها در امید به"دستی از غیب"ـ درختهای دیگری از سر دلم سبز شد که گفته نشود بهتراست.

    .  . . باز بهاراست ۰و بوی گل بسم ا..می آید.غمی شیرین را در وجودم احساس می کنم . کاش طبق فرمول همان کلاس پنجمی می شد کارهای مملکت را پیش برد .احمدی نژاد که هست . کلاس  پنجمی هم که زیاد است.بیایید با هم آشنایشان کنیم!!!                                بهروز امیدوار

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 17:51 توسط م آزاد |


این روزها یک سوال جدی در اردوگاه چپ کاشمر به چشم می خورد((بالاخره کاندیدای چپی ها در انتخابات مجلس کیست؟))این باعث شده که در اردوگاه چپ نوعی نگرانی به وجود آید اکنون همه ی نگاهها به پدرخوانده ی جانباز جناح چپ معطوف شده است او از آستین خود چه مهره ای بیرون خواهد آورد؟وقتی که رفتار مضطرب برخی عناصر رده دو یا رده سه ی جناح چپ را با آرامش همراه با لبخند پدرخوانده مقایسه میکنم نمی توانم باور کنم که او هم مثل سایر عناصر ،سرگردان ومنتظر باشد آرامش او انگار حکایت از آن دارد که او تدبیرهای خویش را اندیشیده است وحالا منتظر روز واقعه است تا احمد پناه دیگری را از آستین در آورد شاید اینکه تدبیر نهایی خود را رو نمی کند بدین دلیل است که هنوز جناح راست هم خبری جدی از لشکر کشی خود در انتخابات ارایه نکرده و پدر خوانده نمی خواهد در شرایطی که راستیها با سکوت کار رابه پیش میبرند او نقشه ی خودش را لو دهد،شاید هم در پشت پرده خبرهای دیگری در جریان است که فعلا ما از آن بی خبریم  شاید این روزها بازی با نامهایی مثل انبیائی ،رسولی و.... فقط حربه ایست برای گرم نگاه داشتن تنور انتخابات . امیدوارم نان این تنور، فتیر نباشد. به راستی پدرخوانده دارد با چراغ خاموش حرکت میکند یا اینکه روغنی در چراغ ندارد؟؟؟؟                              باقی بقایتان                                      الف دادمان             
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 10:6 توسط م آزاد |


وقتی خبر تبرئه متهمان قتل های محفلی کرمان را خواندم، به خودم لرزیدم گویی این منم که می میرم نه یک بار بلکه هزار بار هرچند که معتقدم اینان بازیچه هایی بیش نبوده اند  در کف زنگی مست؛ اما در پس این رای نکته ای نهفته است آمران مجازات نشده اند که هیچ عاملان _ همان قاتلان _ را هم از این معرکه به در برده اند، "ما می توانیم

این رای به نوعی تمام سیستم و مدل حکومت جمهوری اسلامی را زیر سوال  برده با انشای این نکته که تشخیص مهدور الدم بودن باعث تبرئه قاتلان شده را می توان خلع ید فقها دانست یا به دیگر سخن پاسداران بر پدران فقیه خویش شوریده اند و ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 1:9 توسط م آزاد |


این اولین بار نیست که برای یک ایرانی در خارج از کشور چنین اتفاقی می افتد سالها قبل در افغانستان تعدادی از دیپلماتهای ما به ضرب گلوله های آخوند-عروسکهای طالبان به شهادت رسیدندو حالا برای مرتبه چندم اتفاق ناگوار دیگری برای یک دیپلمات ایرانی در خارج از کشور رخ می دهد اما آنچه جالب است آنست که تمام این اتفاقات در زمانی رخ میدهد که زمام دیپلماسی ما در اختیار جناح راست است سالها قبل در زمانی که علی اکبر ولایتی دوست صمیمی رهبری و رییس جمهور وقت هاشمی رفسنجانی به یمن تبلیغات تنها رسانه ی تصویری مملکت شهرت فراوانی برای خود به هم زده بود و در همه جا محبوب القلوب بود آن اتفاق ناگوار برای دیپلماتهای ما رخ داد و این در حالی بود که وزیر محبوب حتی نمی توانست در خارج از کشور از جان آن دسته از ایرانیانی که حتی مصونیت دیپلماتیک داشتند دفاع کند ولایتی برای چه محبوب شده بود نمی دانم . اینک اما در حالیکه احمدی نژاد و تیم جوانش اوضاع کشور را به سوئ هر چه بی ثبات ترشدن پیش میبرند و خاور میانه را مهیای جنگ دیگری میکنند باز هم به لطف رسانه ی ملی بر محبوبیت خویش می افزایند این در حالیست که هم روابط خارجی آنها در یک حالت توهم آمیز وکودکانه قرار دارد وهم روز به روز برای ایرانیان در خارج از کشور اتفاقات بدتری رخ میدهد چند ماهیست که از سر نوشت معاون سابق وزارت دفاع اطلاعاتی در دست نیست ماههاست که تعدادی از دیپلماتهای ما در اربیل به گروگان گرفته شده اند و هنوز خبر امیدوار کننده ای دال برآزادی آنان شنیده نمی شود وضعیت ما آنقدر بد شده است که حتی وقتی تعدادی از برجسته ترین اساتید دانشگاه شریف به فرودگاهی در امریکا می رسند به آنان دستور میدهند که باید انگشت نگاری شوند وآنان سرخورده از چنین برخورد زشتی راه بازگشت را در پیش می گیرند از همه بدتر آنکه غربیان توانسته اند به لطف موضعگیریها واقدامات ناپخته ی احمدی نژاد وتیمش هر چه بیشتر چهره ی ما را در خارج از کشور تیره وتار کنند وبه ما ملت انگهای نچسب بزنند من گمان می کنم که در اصل کارگردان واقعی فیلم ۳۰۰ خود محمود احمدی نژاد است چرا که به سبب موضع گیریهای اوست که خارجیان فرصت پیدا میکنند که چنین فیلمی بسازند والا اگرما چنین موضعگیریهای ناپخته ای نمی کردیم آنهابا چه بهانه ای می توانستند که چهره ی ما را اینقدر تقبیح کنند فراموش نکنید که در دوره ی خاتمی آمریکا واسراییل حتی برای آنکه علیه پیشنهادات ایران به مجمع عمومی رای منفی بدهند از سوی افکار عمومی جهان تحت فشار بودند و نمی توانستند برای رای منفی خود توجیه قابل قبولی ارائه دهند  اما الان کار به آنجا رسیده که آنها چنین فیلم زشتی را علیه ما می سازند ومن فکر می کنم اگر ما این راه نسنجیده را ادامه دهیم روزی بوش خواهد توانست با تبختر تمام در برابر خبرنگاران جهان بایستد و اعلام کند:(( دیدید که من راست میگفتم که ایران محور شرارت است؟)) تا اوضاع وخیمتر نشده است با شجاعت تمام به اشتباهات خود اعتراف کنیم و راه خیر وصلاح ملت ودین اسلام را در پیش بگیریم.  با این حال من که چشمم آب نمی خورد افسوس.                               باقی بقایتان                            الف دادمان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 12:32 توسط م آزاد |


موضوع انتخابات مجلس هشتم آنقدر مهم شده است که دیگر اکثر ناظران سیاسی به موضوع شکل گیری شورای سوم فکری نمی کنند با این حال مسافران ویلای خرمشهر بیکار ننشسته اند و رایزنی های خود را برای انتخاب شهردار جدید آغاز کرده اند این در حالیست که عده ای گمان میکردند که آقای مرادزاده شهردار فعلی در سمت خود ابقا خواهد شد با این حال آگاهان امور شهری براین باورند که هر چند آقای مرادزاده شهردار کم حاشیه ای بود اما موفق شده بود که با چراغ خاموش خوش خدمتی هایی به جناح راست کاشمر بنماید از آن جمله می توان به گذشت شهرداری از حق خود در ماجرای احداث هتل اشاره کرد این درحالیست که شهرداری وقتی پای دریافت عوارض از مردم به پیش می آید بسیار انعطاف ناپذیر مینماید وعوارض خود را به ای نحو کان دریافت میکند حتی اگر آن عوارض مبلغ ناچیزی باشدبا این وجود از یک رقم چندین میلیونی به راحتی می گذرد گذشته از آن از گوشه وکنار خبر میرسد که آقای مرادزاده برای راه افتادن کار برخی از عناصر جناح راست دستورات مستقیمی مبنی بر عدم وصول عوارض از آنها صادر کرده است این همه منتخبان جدید را برآن داشته است که در صدد تعویض شهردار برآیند فعلا نام  یکی از نامزدهای انتخابات شورای سوم به عنوان نامزد احراز پست شهرداری مطرح است و گویا رایزنی هایی هم با او صورت گرفته است                    باقی بقایتان      الف دادمان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 11:23 توسط م آزاد |


دلایلی که حدود یکماه پیش مرا به درنگی چند برای کار دروبلاگ وا داشت اینها بودند:

۱)نمی خواستم فقط عاملی باشم که کثافت کاریهای چپ وراست را گزارش می کند و بر کثافاتشان قلم می زند

۲)معتقد بودم که باید رو به خودسازی بیاورم وزمانی که خودم به حد قابل قبولی از توسعه یافتگی شخصیتی رسیدم پا به عرصه ی اجتماع بگذارم

۳)معتقد بودم که کار روزانه در وبلاگ ، روزمره ام می کند اما من نیاز دارم که به دردهای عمیق جامعه ام فکر کنم وبرای آنها به دنبال راه حل بگردم.

روزی این دلایل رابرای دوستم میم آزاد شرح دادم او در پاسخ میگفت که خودسازی منافاتی با انجام وظیفه ندارد و من می توانم که هم خودسازی کنم وهم انجام وظیفه ی اجتماعی، او میگفت نباید منتظر بنشینم تا روزی کامل شوم و بعد کار کنم او می گفت که ما درظرف زمان ومکان و توانایی های خویش سنجیده می شویم و حق داریم که اشتباه هم بکنیم من اما معتقد بوده وهستم که درست است که ما در ظرف زمان ومکان خاصی قرار داریم ودرست است که توانایی محدودی داریم اما به دلیل آنکه خود را موظف به کار در عرصه ی اجتماع می دانیم و اجتماع میدان حساسیست که کوچکترین اشتباه در آن میتواند سر نوشت میلیونها انسان را زیر وبم کند باید با دقت و تامل بیشتری کار کنیم من ظرف زمان ومکان و توانائیها را قبول دارم اما معتقدم که یک سیاستمدار اگر چه که در زمان ومکان خاصی زندگی میکند اما در ظرف تاریخ مورد قضاوت قرار می گیرد نه در ظرف زمان، لذا هر سیاستمدار باید دائم در حال نوشدن وافزودن بر توانائیهای خویش باشد تا بتواند که درست انجام وظیفه کند به هر حال من هنوز بر سر اعتقادات خویش هستم اما این مطلب را از آن رو نوشتم که با دوستم میم آزاد قرار گذاشتم که بحثمان را به صورت یک مناظره ی اینترنتی در بیاوریم در این مسیر از مخاطبان محترم تقاضا می کنم که با نظرات خویش ما را راهنمایی کنند منتظر جوابیه ی میم آزاد باشید

                                 باقی بقایتان                         الف دادمان

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:42 توسط م آزاد |


به لطف بارانهای با برکتی که در ۲ ماهه ی گذشته باریدن گرفت اینک موسیقی آبشارها و جویبارها در ارتفاعات شمالی کاشمر ،گوش را می نوازد و هوش از سر میبرد اما قصه به همین جا ختم نمی شود کمی پس از آن کلاته های ا صفا که به شهر ندیک می شویم در محلی در نزدیکی چهار طبقه های سایبان سازان آبها در پشت یک بند تغذیه ای جمع می شود ودر آنجا به اعماق زمین هدایت می شود تا هم  سفره های زیر زمینی کاشمر تغذیه شوند وهم تذکاری باشد برای ما که خداوند میتوند هر موجودی را از عرش به قعر ببرد و علاوه بر همه ی اینها فضایی رابرای  شادی و تفریح مردم فراهم آورد امروز شنیدم که جمع کثیری از همشهریان در محل آب بند مذکور جمع شده بودند حضور پرشمار مردم در محل آب بند نشان دهنده ی میل و  نیازشدید مردم به تفریحات سالم وتخلیه ی هیجانات آنها می باشدموضوعی که شک ندارم در نهادهای تصمیم گیری شهر توجه چندانی به آن نمی شود اما نمی توان این واقعیت را انکار کرد که مردم به طور مبرمی نیاز به شادی دارند مردم نیاز دارند که هیجانات پاک خود را تخلیه کنند جادارد که مسئولین فکری کنند فردا که آبها تمام شوند ودر محل آب بند پرنده پر نزند این مردم باید در کجا شادی کنند؟؟؟آیا درست است که جوانان را به خاطر تخلیه ی هیجاناتشان شماتت کنیم اما هیچ راه سالمی برای این امر پیش بینی نکنیم؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 22:25 توسط م آزاد |


در محافل شنیده می شود که فردی به نام سردار مصباحی در تدارک حضور در انتخابات کاشمر است گویا این سردار گنابادی قصد دارد که جای حاج آقا را در مجلس پر کند از این طرف هم شنیده میشود که آقای انبیائی که سابقه ی حضور در وزارت آموزش وپرورش و وزارت تعاون را دارد قصد حضور در انتخابات  را دارد گویا او از نزدیکان مرتضی حاجی وزیر سابق آموزش و پرورش وتعاون است باید صبر کنیم تا ببینیم کدامیک از این شنیده ها درست از کار در می آید

باقی بقایتان                         الف دادمان

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:13 توسط م آزاد |


دکتر جعفر پور یکی از پاکترین سیاستمداران کاشمر است هیچگاه رفتار بزرگمنشانه ی او را در جریان انتخابات شورای سوم فراموش نمی کنم در شرایطی که رقبای او در حال لشگر کشی از سایر مناطق به کاشمر بودند وحتی برخی از موتلفین او در حال جمع آوری تک رای بودند او به هیچکدام از این بیراهه ها نرفت ودر پاسخ کسانی که او را به چنین کارهایی تحریک می کردند گفت :در شورا هیچ خبری نیست که برای رسیدن به آن تن به هر کاری دهم ،دکتر این روزها عزادار مادر خویش است  این مصیبت را به او تسلیت می گویم                   باقی بقایتان                      الف دادمان
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:7 توسط م آزاد |


آن روزها هنوز به تازگي ممنوعيت استفاده از ويدئو لغو شده بود من و ساير هم سن وسالها با شور و اشتياق به انجمن اسلامي ميرفتيم و با هيجان تمام فيلمهاي بروسلي را نگاه مي كر ديم گاه مي شد كه يك فيلم را چند بار نگاه مي كرديم فيلم ديگري نبود كه ببينيم گذشت وگذشت وچرخ روزگار گذر ما را به كتاب وكتاب خواني انداخت كم كم جو انجمن،سياسي ميشد وبرخوردها بوي سياست گرفته بود من و چند نفر ديگر همراه با محسن آقا به هيات شهدائ  كاشمر  رفتيم ودر آنجا بود كه اشتياق خود را به كتاب خواني با مطالعه ي آثار استاد مطهري پاسخ ميداديم  روزگار در گذر بود وما انگار فراموش كرده بوديم كه كشتي سرنوشت هر كدام از ما را در لنگرگاهي پياده خواهد كرد  كم  كم به شدت غرق روزمرگي شده بودم تا اينكه اسفند سال ۷۹ بود كه تلفن خانه ام زنگ زد گو شي را كه برداشتم صداي يكي از بچه هاي هيات را در آنسوي خط شنيدم  هنوز مي خواستم  كه  با او چاغ سلامتي كنم كه گفت احوالپرسي باشد براي بعد فعلا اگر آب دستت است زمين بگذار و خودت را به كا شمر برسان بغض در گلويش تركيد او خبر فوت احمد خدامي را براي من آورده بود خود را  به كاشمر رساندم و بعد از آن مراسم باز من بودم وروزمرگي ،تا اينكه اسفند امسال دعوتنامه اي به دستم رسيدنامه حاكي از آن بود كه قرار است در دهم فروردين تمام دوستهاي قديمي دور هم جمع   شوند پريروز همان روز بود من بعد از سالها دوباره دوستانم را ديدم يك روز تمام با هم بوديم از حال هم پرسيديم از نقصهاي كار هيات شهدا از راههاي انتقال آرمانهاي امام به نسل سوم از جو فعلي كاشمر واز خيلي چيزهاي ديگر گفتيم و شنفتيم   ظهر هم جاي شما خالي ،حليم مفصلي زديم توي رگ ودر پايان مراسم به خانه ي احمد رفتيم وخاطراتمان را با او دوباره زنده كرديم خدا رحمتش كند

ما ومجنون همسفر بوديم در دشت جنون                       او به منزلها رسيد وما هنوز آواره ايم

از دوستانم در تلكس انديشه كه اجازه دادند از اين پاتوق اينتر نتي آنهااستفاده كنم ممنونم

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:45 توسط م آزاد |


مصاحبه های لاریجانی و احمدی نژاد آنقدر بی اهمیت شده اند که شاید اگر به جای آنها بچه ای را بفرستیم که در برابر خبر نگاران گریه کند بیشتر موثر افتد در اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست هیچ تردیدی نیست  امامسئله آنست که چگونه وبه چه قیمتی میخواهیم به انرژی هسته ای برسیم؟ حقیقت آنست که ما حتی اگر بتوانیم تمام تاسیسات هسته ای را با تکیه بر توان داخلی راه اندازی کنیم  فقط برای چند سال این تاسیسات ذخیره ی اورانیوم داریم ودر کوتاه مدت ذخایر ما تمام خواهد شد وما ناچار از آن خواهیم بود که از خارج اورانیوم وارد کنیم کشورهای فروشنده ی اورانیوم هم آنقدر قدرت ندارند که برای هویج ایران چماق امریکارا تحمل کنند بنابر این ما نخواهیم توانست که با این روش فعلی به نتایج چندانی برسیم این همه در حالیست که ماهنوز نیروگاه بوشهر راهم راه اندازی نکرده ایم و روسیه برای راه اندازی آن مدام از ما باج میگیرد در چنین شرایطی چرا باز هم مرغ آقایان یک پا دارد والا وبلا باید حرف ،حرف آنها باشد؟؟؟ من گمان میکنم که چالش هسته ای ایران چیزی بیش از یک کرکری کودکانه با امریکا نیست و چون امریکا آنطرف قضیه است وما هم باید این بچه ی زورگو را ضایع کنیم بر حرف خود پافشاری میکنیم در حال حاضر ما بسیاری از متحدان خود را از دست داده ایم وکار رابه جایی رسانده ایم که امریکا موفق شده برای به انزوا کشاندن ایران نه تنها اروپا بلکه بسیاری از کشورهای دیگر را با خود همراه کند پرواضح است که فرمولهای آقایان اشتباه از کار در آمده است وتنها کسانی که بیشترین زیان را ازوضع موجود می بینند مردمی هستند که با آرزوهای محال به احمدی نژاد رای داده اند در چنین شرایطی باید شجاعانه به اشتباهات خود اعتراف کنیم و به منافع ملی بیندیشیم  و بیش از این به مردم دروغ نگوییم تیم احمدی نژاد اما، انگار لابیهای سازمانهای بین المللی را با کوچه پس کوچه های گرمسار اشتباه گرفته اند ومی خواهند لات محل را ضایع کنند!!! خدا به خیر کند!!              

                                       باقی بقایتان                                 الف دادمان

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 17:4 توسط م آزاد |


 نمی دانم اگر تلویزیون ماچند شبکه ی دیگر هم می داشت یا اینکه ما یک تلویزیون خصوصی می داشتیم آیا باز هم استقبال از آثاری مثل ترش و شیرین اینقدر بالا می بود؟ در اینکه عطاران زحمت کشیده ودر حد توان خود کار کرده شکی ندارم ویقینا از او باید به خاطر زحماتش تشکر کرد اما این اثر عطاران با ایرادهایی مواجه است که نباید از کنار آنها گذشت عطاران موفق شده که در کار جدیدش به خوبی تضاد طبقاتی جامعه را نشان دهد او به همه ثابت کرد که آسمان مرفهان رنگ دیگری داردعلاوه بر این عطاران موفق شده است که طنز موقعیت را در کارش به خوبی اجرا کند صحنه هایی مانند سوختن دست چند نفر در اثر برخورد با لوله ی بخاری ، حاکی از آنست که عطاران توانسته استادانه طنز موقعیت را در این اثر خود به کار گیرد گذشته از آن او توانسته که از بازیگران خود به بهترین نحو بازی بگیرد و پازل خود را خوب بچیند بیشتر بازیگران بازی روان وقابل قبولی از خود نشان دادند اما در کنار این ویژگیها عطاران نتوانسته مثل زیر آسمان شهر۱ و خانه به دوش نویسندگی خوبی داشته باشد البته اودر این کار نویسنده نیست واین ایراد بیشتر متوجه سروش صحت وآریان است که متن خوبی ننوشته اند در این داستان روند ماجراها کاملا منطقی نیست واین ارزش اثر را کاهش داده است مثلا دلیل خواستگاری ذلت بار یکی از بازیگران از دختر نصرت خانم چیست آیادرست است که صرفا به خاطر خنداندن مخاطب هر دروغی را به اوتحویل دهیم؟دلیل اصرار جهان بر اسبابکشی عجولانه ی نصرت خانم چیست؟و....مهمترین ایرادی که بر نویسندگان وارد است نحوه ی پردازش شخصیت ناصر میباشد ناصر شخصیتی تنبل، عافیت طلب ومسئولیت نشناس است اما عطاران این خوراک سمی را در نانی از طنز می پیچد و به ما تحویل می دهد و ماهم کلی می خندیم و کیف میکنیم به گونه ای که انگار شخصیت او را پذیرفته ایم در پردازش شخصیت ناصر باید سعی میشد که مخاطب ناصر را قبول نکند نه اینکه به هر کاری که او میکند بخندد  به طوریکه حتی اگر  همسرش  آواره ی خیابانها شود و ناصر با بی مسئولیتی تمام او را تنها  گذارد مخاطب به این کار او هم  می خنددبه هر حال به عطاران و تیمش خسته نباشید می گویم وامیدوارم در آثار بعدی این ایرادات اصلاح شود           باقی بقایتان             الف دادمان
+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 16:36 توسط م آزاد |


در سال ۱۳۲۷ برای اولين بار دولت مصمم به پيشبرد روند اقتصاد بر طبق برنامه شد . اين گونه بود که برنامه توسعه هفت ساله اول بعد از مدتی  بحث و تبادل نظر کارشناسان اقتصادی اجتماعی کشور ريخته شد . از اين زمان بود که مجموعه های اقتصادی به صورت منفک دولتی و خصوصی مطرح شد . در دهه ۱۳۴۰ دو اتفاق مهم در حوزه اقتصاد روی داد. در اين دهه بود که مساله اصلاحات ارضی مطرح شد و به تصويب دولت و ملت رسيد . برنامه اصلاحات ارضی به طور کلی يک برنامه منسجم سياسی اقتصادی بود . سرمايه هايی که تا ديروز تنها در بخش کشاورزی فعال بودند به مسير تجارت و صنعت سوق داده شدند.( درست شبيه تحولاتی که در پايان دوران فئوداليته در اروپا صورت گرفت. با اين تفاوت که اينجا به صورت دستوری و با اندک زمان ممکن اين تحولات ايجاد شد در حالی که فئودالهای اروپايی با ميل خود و در ساليان دراز به اين نتيجه رسيدند.) اين برنامه اقتصاد ايران را  از خمودگی و رکود خارج ساخت و ايران را برای پيوستن به جامعه جهاني آن روز آماده ساخت . اين مساله هم زمان بود با عزم دولت برای پيشبرد برنامه های خصوصی سازی . يعنی زمانی که وزير اقتصاد وقت( دکتر عاليخانی ) در همه جا با شدت و حدت از بخش خصوصی دفاع می کرد . بيشتر صنايع عمده بخش خصوصی که امروز نيز از صنايع مطرح کشور است  ( برخی از آنها امروزه مصادره شده و در دست بنياد ها ونهادها است )در اين دوره ايجاد شد .  دهه ۱۳۵۰ سالهای رويايی اقتصاد ايران است در اين سالها بود که با بالا رفتن قيمت نفت در آمد ايران چند برابر شده بود . نرخ رشد اقتصادی تا ۱۲٪ رسيده بود . چيزی که تعجب همه کارشناسان را دربرداشت . و پيش بينی می کردند ايران تا دو دهه ديگر به جمع کشور های قدرتمند اقتصادی برسد . اين روند تا سال ۱۳۵۷ ادامه يافت . با حاکم شدن حکومت جديد که به خاطر نقش فعال چپ گرايان در پيروزی آن و نيز به خاطر روحيات انقلابی آن زمان( فراموش نکنيم از معروفترين شعارهای آن زمان مرگ بر سرمايه دار بود ) همه آن را پيروزی بر اقتصاد سرمايه داری می دانستند  سرمايه های مادی و انسانی از کشور خارج شدند و با توجه به ديد منفی جامعه جهانی نسبت به اين انقلاب نه تنها به نقطه صفر بلکه به منفی رسيديم .شروع جنگ هم تقريبا تير خلاص را بر اقتصاد رو به نابودی ايران وارد کرد . تحمل هزينه های مادی هشت سال جنگ ( جدای از هرز رفتن سرمايه های فکری کشور ) چيزی نبود که بله راحتی امکان پذير باشد . در اين هشت سال دنيا با سرعت سرسام آوری در حال جلو رفتن بود و ايران تنها کاری که می توانست بکند تلاش برای زنده ماندنش بود .بعد از جنگ هم بيشتر تلاشهايی که برای ساختن بنای اقتصادی کشور صورت می گرفت برپايه آزمون وخطا بود که نتيجه آن عوض شدن هرروزه مقررات اقتصادی بود . و اين يعنی تشديد بی ثباتی در عرصه اقتصاد . يعنی ترس سر مايه دار از سرمايه گذاری .  از سال ۱۳۷۲ تلاش برای پيشبرد برنامه ريزی شده اقتصاد شروع شد . و برنامه ۵ ساله اول آغاز شد . ولی به دليل ديد ايدئولوژيک برنامه ريزان و تصويب کنندگانش هنوز تکليفمان با بسياری از مسائل اقتصادی از جمله صنعت جهانگردی و يا بانکداری و حتی حيطه دخالت بخش خصوصی در اقتصاد نامشخص است. مشخص شدن اين مسائل هم نياز به گذشت زمان و ايجاد ثبات سياسی اقتصادی در جامعه دارد.  

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 23:30 توسط م آزاد |


شهرام جزایری ازآندست آدمهایی است كه با اقدامات خود دیگران را به چالش می كشاند، سر زده وارد بازی بزرگان میشودونگاههارا معطوف به خود می سازد-شاید-بدون اینكه عمدی در كار داشته باشد.

1) در جریان بازداشت لقمانیان-نماینده مجلس ششم- شیخ مهدی كروبی هر چه كرد به در بسته خورد ونهایتا" با ترك صحن مجلس محافظه كاران را مجبور به آزادی لقمانیان نمود.هنوز زمانی از این ماجرا نگذشت كه در رسانه ملی دیدیم وشنیدیم "شهرام جزایری "به اتهام مفاسد اقتصادی دستگیرشد‍. مهمتر از دستگیری او رابطه اش با مجلسیان والخصوص شخص رییس مجلس ـكروبی ـ بود.به نظر برخی آگاهان این هزینه ای بودكه شیخ اصلاحات برای جریان لقمانیان پرداخت.نه اینكه كروبی دفاعیه ای برای خودش نداشته باشد ، بلكه رسانه ای نداشت تا آن راپخش كندوالبته رسانه ملی هم چون همیشه به وظیفه اش عمل نكرد.!

2)در جریان فرارشهرام از بند سوالات زیادی مطرح شد.چرا فرار؟چرا این همه تاخیر درصدورحكم؟..وچرا اگرچه این اولین بار نبود كه دستگاه قضا در برابرافكار عمومی قرار می گرفت،ولی نخستین بار بود كه رییس قوه قضاییه در مقام پاسخ برآمده،اقداماتی انجام داد،فرامینی صادر كردو...سپس به مالزی رفت!!

3)حال كه جزایری بـازدر بند است؛باید منتظر بنشینیم و ببنیم كه دست برقضا كی و چگونه رییس قوه مجریه وشهرام را به هم می رساند .وانگهی عدالت ورزی ایشان شامل حالش می شود یا مهرورزی؟..خواهیم دیـد!!!

 

خدا مادر شهرام رابیامرزد‍! چه اسم با مسمایی بر اونهاد.فقط نمی دانم آگاهانه بود ه یا شانسی.

                                                                                                                       بهروز امیدوار

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 1:47 توسط م آزاد |