آقای رئیس جمهور که به بهانه رسیدگی به مشکلات مناطق مختلف کشور قسمت اعظمی از وقت گرانبهای مدیران عالی کشور را صرف تبلیغات دوره بعد ریاست جمهوری خود کرده است نه تنها سفرهایش هیچ خیری برای مردم نداشته بلکه اکنون در هر استان به بهانه سالگرد سفرهای ایشان نمایشگا ها ی رنگارنگی دایر شده است حال از کدام دستاوردها؟خودشان می دانندوبس. مثلا در همین کاشمرـخلیل آباد و بردسکن که با وعده یک سالن ورزشی برای دختران و یکی برای پسران و ایجاد پل حیاتی سلطانیه و نوسازی بافت قدیمی شهر مردم را سر کار گذاشتند چه خوبست نشان دهند کدام وعده خود را عملی کردند حتی ۵۰٪ .
تنها وعده ای که ایشان عملی کرد راه اندازی صندوق مهر رضا بود که آن هم فقط دوستانشان من جمله آقای مخمد رفتار ـکاندیدای رایحه خوش خدمت که در انتخابات شورای کاشمر از آخر رتبه ای خوب آورد ـ به مقامی رسیدند!!!
ایام بکام. صالح آزادی
یادم نیست کلاس چندم بودم.فقط می دانم فصل امتحانات ثلث سوم آن زمانها بود که یک کلاس پنجمی گفت:هر کل بسم ا.. زیر زبانش بگذاردنمره اش ۲۰می شود.من هم چنین کردم وفکر کنم ۱۹شدم. بعد از این کشف مهم گو اینکه به یک اصل متا فیزیکی رسیده باشم تا یکی دو سالی علاوه بر شب امتحان نیم نگاهی هم به درختان گل بسم ا..داشتم....تا اینکه عاقل تر که شدم و رابطه ای منطقی بین درخت ونمره۲۰ندیدم.ومتاسفانه با توجه به استعداد ما ایرانی ها در امید به"دستی از غیب"ـ درختهای دیگری از سر دلم سبز شد که گفته نشود بهتراست.
. . . باز بهاراست ۰و بوی گل بسم ا..می آید.غمی شیرین را در وجودم احساس می کنم . کاش طبق فرمول همان کلاس پنجمی می شد کارهای مملکت را پیش برد .احمدی نژاد که هست . کلاس پنجمی هم که زیاد است.بیایید با هم آشنایشان کنیم!!! بهروز امیدوار
وقتی خبر تبرئه متهمان قتل های محفلی کرمان را خواندم، به خودم لرزیدم گویی این منم که می میرم نه یک بار بلکه هزار بار هرچند که معتقدم اینان بازیچه هایی بیش نبوده اند در کف زنگی مست؛ اما در پس این رای نکته ای نهفته است آمران مجازات نشده اند که هیچ عاملان _ همان قاتلان _ را هم از این معرکه به در برده اند، "ما می توانیم
۱)نمی خواستم فقط عاملی باشم که کثافت کاریهای چپ وراست را گزارش می کند و بر کثافاتشان قلم می زند
۲)معتقد بودم که باید رو به خودسازی بیاورم وزمانی که خودم به حد قابل قبولی از توسعه یافتگی شخصیتی رسیدم پا به عرصه ی اجتماع بگذارم
۳)معتقد بودم که کار روزانه در وبلاگ ، روزمره ام می کند اما من نیاز دارم که به دردهای عمیق جامعه ام فکر کنم وبرای آنها به دنبال راه حل بگردم.
روزی این دلایل رابرای دوستم میم آزاد شرح دادم او در پاسخ میگفت که خودسازی منافاتی با انجام وظیفه ندارد و من می توانم که هم خودسازی کنم وهم انجام وظیفه ی اجتماعی، او میگفت نباید منتظر بنشینم تا روزی کامل شوم و بعد کار کنم او می گفت که ما درظرف زمان ومکان و توانایی های خویش سنجیده می شویم و حق داریم که اشتباه هم بکنیم من اما معتقد بوده وهستم که درست است که ما در ظرف زمان ومکان خاصی قرار داریم ودرست است که توانایی محدودی داریم اما به دلیل آنکه خود را موظف به کار در عرصه ی اجتماع می دانیم و اجتماع میدان حساسیست که کوچکترین اشتباه در آن میتواند سر نوشت میلیونها انسان را زیر وبم کند باید با دقت و تامل بیشتری کار کنیم من ظرف زمان ومکان و توانائیها را قبول دارم اما معتقدم که یک سیاستمدار اگر چه که در زمان ومکان خاصی زندگی میکند اما در ظرف تاریخ مورد قضاوت قرار می گیرد نه در ظرف زمان، لذا هر سیاستمدار باید دائم در حال نوشدن وافزودن بر توانائیهای خویش باشد تا بتواند که درست انجام وظیفه کند به هر حال من هنوز بر سر اعتقادات خویش هستم اما این مطلب را از آن رو نوشتم که با دوستم میم آزاد قرار گذاشتم که بحثمان را به صورت یک مناظره ی اینترنتی در بیاوریم در این مسیر از مخاطبان محترم تقاضا می کنم که با نظرات خویش ما را راهنمایی کنند منتظر جوابیه ی میم آزاد باشید
باقی بقایتان الف دادمان
باقی بقایتان الف دادمان
ما ومجنون همسفر بوديم در دشت جنون او به منزلها رسيد وما هنوز آواره ايم
از دوستانم در تلكس انديشه كه اجازه دادند از اين پاتوق اينتر نتي آنهااستفاده كنم ممنونم
باقی بقایتان الف دادمان
در سال ۱۳۲۷ برای اولين بار دولت مصمم به پيشبرد روند اقتصاد بر طبق برنامه شد . اين گونه بود که برنامه توسعه هفت ساله اول بعد از مدتی بحث و تبادل نظر کارشناسان اقتصادی اجتماعی کشور ريخته شد . از اين زمان بود که مجموعه های اقتصادی به صورت منفک دولتی و خصوصی مطرح شد . در دهه ۱۳۴۰ دو اتفاق مهم در حوزه اقتصاد روی داد. در اين دهه بود که مساله اصلاحات ارضی مطرح شد و به تصويب دولت و ملت رسيد . برنامه اصلاحات ارضی به طور کلی يک برنامه منسجم سياسی اقتصادی بود . سرمايه هايی که تا ديروز تنها در بخش کشاورزی فعال بودند به مسير تجارت و صنعت سوق داده شدند.( درست شبيه تحولاتی که در پايان دوران فئوداليته در اروپا صورت گرفت. با اين تفاوت که اينجا به صورت دستوری و با اندک زمان ممکن اين تحولات ايجاد شد در حالی که فئودالهای اروپايی با ميل خود و در ساليان دراز به اين نتيجه رسيدند.) اين برنامه اقتصاد ايران را از خمودگی و رکود خارج ساخت و ايران را برای پيوستن به جامعه جهاني آن روز آماده ساخت . اين مساله هم زمان بود با عزم دولت برای پيشبرد برنامه های خصوصی سازی . يعنی زمانی که وزير اقتصاد وقت( دکتر عاليخانی ) در همه جا با شدت و حدت از بخش خصوصی دفاع می کرد . بيشتر صنايع عمده بخش خصوصی که امروز نيز از صنايع مطرح کشور است ( برخی از آنها امروزه مصادره شده و در دست بنياد ها ونهادها است )در اين دوره ايجاد شد . دهه ۱۳۵۰ سالهای رويايی اقتصاد ايران است در اين سالها بود که با بالا رفتن قيمت نفت در آمد ايران چند برابر شده بود . نرخ رشد اقتصادی تا ۱۲٪ رسيده بود . چيزی که تعجب همه کارشناسان را دربرداشت . و پيش بينی می کردند ايران تا دو دهه ديگر به جمع کشور های قدرتمند اقتصادی برسد . اين روند تا سال ۱۳۵۷ ادامه يافت . با حاکم شدن حکومت جديد که به خاطر نقش فعال چپ گرايان در پيروزی آن و نيز به خاطر روحيات انقلابی آن زمان( فراموش نکنيم از معروفترين شعارهای آن زمان مرگ بر سرمايه دار بود ) همه آن را پيروزی بر اقتصاد سرمايه داری می دانستند سرمايه های مادی و انسانی از کشور خارج شدند و با توجه به ديد منفی جامعه جهانی نسبت به اين انقلاب نه تنها به نقطه صفر بلکه به منفی رسيديم .شروع جنگ هم تقريبا تير خلاص را بر اقتصاد رو به نابودی ايران وارد کرد . تحمل هزينه های مادی هشت سال جنگ ( جدای از هرز رفتن سرمايه های فکری کشور ) چيزی نبود که بله راحتی امکان پذير باشد . در اين هشت سال دنيا با سرعت سرسام آوری در حال جلو رفتن بود و ايران تنها کاری که می توانست بکند تلاش برای زنده ماندنش بود .بعد از جنگ هم بيشتر تلاشهايی که برای ساختن بنای اقتصادی کشور صورت می گرفت برپايه آزمون وخطا بود که نتيجه آن عوض شدن هرروزه مقررات اقتصادی بود . و اين يعنی تشديد بی ثباتی در عرصه اقتصاد . يعنی ترس سر مايه دار از سرمايه گذاری . از سال ۱۳۷۲ تلاش برای پيشبرد برنامه ريزی شده اقتصاد شروع شد . و برنامه ۵ ساله اول آغاز شد . ولی به دليل ديد ايدئولوژيک برنامه ريزان و تصويب کنندگانش هنوز تکليفمان با بسياری از مسائل اقتصادی از جمله صنعت جهانگردی و يا بانکداری و حتی حيطه دخالت بخش خصوصی در اقتصاد نامشخص است. مشخص شدن اين مسائل هم نياز به گذشت زمان و ايجاد ثبات سياسی اقتصادی در جامعه دارد.
شهرام جزایری ازآندست آدمهایی است كه با اقدامات خود دیگران را به چالش می كشاند، سر زده وارد بازی بزرگان میشودونگاههارا معطوف به خود می سازد-شاید-بدون اینكه عمدی در كار داشته باشد.
1) در جریان بازداشت لقمانیان-نماینده مجلس ششم- شیخ مهدی كروبی هر چه كرد به در بسته خورد ونهایتا" با ترك صحن مجلس محافظه كاران را مجبور به آزادی لقمانیان نمود.هنوز زمانی از این ماجرا نگذشت كه در رسانه ملی دیدیم وشنیدیم "شهرام جزایری "به اتهام مفاسد اقتصادی دستگیرشد. مهمتر از دستگیری او رابطه اش با مجلسیان والخصوص شخص رییس مجلس ـكروبی ـ بود.به نظر برخی آگاهان این هزینه ای بودكه شیخ اصلاحات برای جریان لقمانیان پرداخت.نه اینكه كروبی دفاعیه ای برای خودش نداشته باشد ، بلكه رسانه ای نداشت تا آن راپخش كندوالبته رسانه ملی هم چون همیشه به وظیفه اش عمل نكرد.!
2)در جریان فرارشهرام از بند سوالات زیادی مطرح شد.چرا فرار؟چرا این همه تاخیر درصدورحكم؟..وچرا اگرچه این اولین بار نبود كه دستگاه قضا در برابرافكار عمومی قرار می گرفت،ولی نخستین بار بود كه رییس قوه قضاییه در مقام پاسخ برآمده،اقداماتی انجام داد،فرامینی صادر كردو...سپس به مالزی رفت!!
3)حال كه جزایری بـازدر بند است؛باید منتظر بنشینیم و ببنیم كه دست برقضا كی و چگونه رییس قوه مجریه وشهرام را به هم می رساند .وانگهی عدالت ورزی ایشان شامل حالش می شود یا مهرورزی؟..خواهیم دیـد!!!
خدا مادر شهرام رابیامرزد! چه اسم با مسمایی بر اونهاد.فقط نمی دانم آگاهانه بود ه یا شانسی.
بهروز امیدوار


