از آنجا که در ایام نزدیک به انتخابات پارلمان نزدیک میشویم تلاش میشود به نقش جوانان انرژیک وگروه پویای آنان نقبی زده شود.گروهی که در سطح ملی اگر نگوییم مهمترین عامل در پیشروی جنبش اصلاحات بوده حداقل یکی از مهمترین عوامل پیروزی بخش بوده اند.
فعالان سیاسی جوان کاشمر که اینک آماده اند دوشادوش مجربین این عرصه در سطح منطقه تاثیر گذار باشند اکثرا دارای سوابق درخشان در مجموعه انجمنهای اسلامی دانشگاههاو مجموعه راهبرنده آن دفتر تحکیم وحدت میاشند- همان گروهی که هر گاه وارد عرصه شده اصلاح طلبان خیلی راحتتر وارد قدرت شده اند وهرگاه از نقش آنان غفلت شده و مورد بی مهری قرارگرفته اندشکستی برگرده اصلاحات فرودامده است- .چرا که بقول یورگن هابرماس حرکت جمعی و فراگیر این قشر وجود نوعی عرصه نمادین در جامعه را سبب میشودکه از طریق آن عرصه عمومی که زیر فشار هژمونی دستگاههای تبلیغی وسیاسی واقتصادی رسمی قرارداردتاحدودی فراخ میشود.
اینک بر بزرگان جناح چپ در کاشمرست تا همچنانکه طی یکی دوسال اخیر به ورود فراکسیون جوان اصلاح طلب در جلساتشان خیر مقدم گفته انداعتماد بیشتری بنمایندوبا وارد بازی کردن ایشان در مواضع حساس ترو تصمیم ساز همچون تعیین کاندیدای مجلس وتعیین استراتژی اینان را از خود بدانندوبر قوای فکری وتصمیم سازی خود بیافزایند .در صحبتهایی که با آنها داشتم انان را گروهی با ارمانهای اصلاح طلبانه روشنفکرگرایانه و دغدغه هایی پیرامون ملک و ملت نه و دنبال مطامع شخصی یافتم .
ایام بکام
وماجرا از زمانی آغاز شد که اکثریت شورا برای اینکه جواب شبهه افکنی ها واتهامات اقلیت را داده باشند به معرفی آقایان حسینی وسلطانپور جهت عضویت در شورای شهرستان اقدام می کنند که متاسفانه در توافقی که بین این دو صورت می گیرد قرار بر این می شود که ریاست شورای شهرستان به اسماعیل خان ونمایندگی در شورای استان به حسینی ولیکن افسوس درحالیکه اسماعیل خان به پست موردنظرش که فاقد شرایط مطلوب آن ست می باشد میرسد ولی حسینی از قافله استان جا می ماند .
وحال سوال اینست آقای حسینی عزیز شما چگونه حاضر به توافق با چنین شخصی دست زدید مگر نبود همین اسماعیل خان تهیه کننده وپخش کننده شب نامه ها واطلاعیه ها علیه شما در دوران شهرداری جنابعالی .مگر همین اسماعیل خان که اینک آقای بی تقصیر روشنفکر نما - که هر روز کتابها و مجلات جدید میخواند وحتی صحبتهای خودمانیش با هر کسی را در وبش نشر میدهد- مدافع سرسختش شده پیگیر پروپا قرص استیضاح جنابعالی نبود ؟مگر اسماعیل خان نبودکه در شهر پخش کرد که مهندس حسینی زمینهایی را بی حساب وکتاب غصب کرده و بنام خانم عاصمی خواهر زنده یاد سردار عاصمی کرده تا آبروی شما را به باد بسپارد .
چه جالب حدیثی اینک چنین اسماعیل خانی وبا چنین پیشینه ای می تواند مورد وثوق وطرف توافق شما باشد و دوستش آقای بی تقصیرهم مبلغ حرکت فرهنگی موسسه ریحانه ولایت تحت امر سرکار خانم عاصمی در وبش!
دلم، گلم این اشکا خون بهای عمر رفته من است
میراث من
حکایت آدمی که جادوی کتاب مست و مسحورش کرده است
تا بدانـم و بدانــــم و بدانم
و باز وانهادم مهر مادری ام را
گهواره ام را به تمامی
و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم
و کبوترانم را از یاد بردم
و می رفتم و می رفــــتم و می رفتم
تا بدانم تا بدانـــم تا بدانم
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای
از روزی بــــه روزی
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم می کردند
سند زدم یکجا همه را به حرمت چشمان تو
مهر موم شده به آتش سیـــگار متبرک ملعون
که می ترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد
به این مقصود بی مقصد
...
حســــــین پناهی
ادامه مطلب را در وبلا گ آقای ابطحی بخوانید
واذا جاء فاسق بنبا فتبینوا
"وهر گاه فاسقی خبری آورد آنرا تبیین کنید"
آقای بی تقصیر تشت رسوایی شما دیر زمانی است که از بام افتاده، این همه مظلوم نمایی برای چیست؛
سیاستمدار ما در بد وضعیتی گیر افتاده از یک طرف ژست روشنفکری و تحمل مخالف و نقد پذیری از طرف دیگر حذف منتقد مقابل و رقیب سیاسی اش
امام علی در جایی فرموده اند که:" ببین چه حرفی زده می شود نه اینکه چه کسی می گوید"
آقای بی تقصیر خوانندگان وبلاگت چه گناهی کرده اند قسم حضرت عباس را باور کنند یا دم خروس را و به قول حضرت حافظ "هر چه هست از قامت ناساز ماست"
در پایان آقای بی تقصیر از شما می خواهم مانیفستی برای خود تعیین کنی و آنرا نصب العین کنی چون انسان است و محل نسیان ....
از قرار معلوم بعضی آقایان شورا دچار خود بزرگ بینی شده اند و بجای اینکه به رای اکثریت احترام بگذارند به جیب خودشان می اندیشند.چهارشنبه جلسه شورا برای تعیین شهردار باید تشکیل می شد که آقایان شیخ طباطبایی واسماعیل سلطانپور و جوان تازه به دوران رسیده غزنوی با خامی هر چه تمامتر با همراهی آقایان با آبستراکسیون در صدد سنگ اندازی در کار انتخاب شهردار شدند و باز هم با حدیث تکراری غیبت در جلسه مانع کار شورائیان شدند.در پی این اقدام اکثریت با منشی انسان وار و صبر و متانت که در عالم سیاست کمتر دیده می شود به فرماندار مراجعه می کنند و فرماندار طی تماس تلفنی با آقای سلطانپور محل وی را جویا می شود و اسماعیل خان که ورود خود به شورا را مدیون اهالی محترم کوهسرخ می باشد در جواب می گویند در سنجدک می باشم و هنگامیکه دلیل عدم حضور در شورا را می پرسند در پاسخ می گوید تا من را بعنوان نماینده شورای شهرکاشمر به شورای شهرستان کاشمر نفرستند من به خواسته آنان رای نمی دهم و این یعنی خدمت و خیانت!
آقای سلطانپور دلشان می خواهد جهت خدمـــــــــــــــت به مردم شهید پرور ساکن کوهسرخ و رای دهنده در کاشمر آقایان اکثریت به مردم کاشمر خیانـــــــــــــــت کنند و با بده بستان به موکلین خودشان زمینه اداشدن دین آقای اسماعیل خان را به مردم بخش کوهسرخ فراهم کنند!!!
بر آقای سلطانپور حرجی نیست ولی از آقای اندیشمند شیخ طباطبایی که روزگاری ریاست واحد دانشگاه آزاد کرمان را داشته و بعدها با قبول تنزل مقام ریاست واحد کاشمر را پذیرا شدند باید پرسید که رای شما هم مگر از کوهسرخ است که چنین غیبت پشت غیبت در جلسات می کنید؟
برای جلوگیری از اقدامات فوق دو پیشنهاد دارم:ا- کسر حقوق و حق الجلسه بخاطر غیبت ها 2- فشار آقایان بی تقصیر و دوستانشان که چرا شیخ صاحب کمالات تن به خواسته این آقا داده و به خواسته های 18هزار رای پشت سرش پشت پا می زند!
امام به هر دلیلی این پیشنهاد را رد می کنند امام نه شاید که حتما معتقد بوده اند که این لباس برای دیگران هم مناسب است شاید هم امیدی به امثال شهید بهشتی داشته اند به هر حال اکنون نه مهندس بازرگان در قید حیات است ونه مرحوم امام خمینی (ره)که از آنها بپرسیم که آیا نظرشان از آن سالها تغییری کرده یا نه؟ اما آنچه که هست اینست که این لباس به مدت ۱۸ سال است که به تن آیت الله خامنه ای پوشیده شده است با شفافیت وشرمندگی تمام اعلام می کنم که وضعیت کشور طوری نیست که آدمی در حد من جرئت نقد عملکرد رهبری را به خود بدهد هر چند اینجانب معتقدم که اگر فضای کشور به سوئی برود که اجازه ی نقد عملکرد رهبری به روشنفکران ودگر اندیشان و مجموعه ی دلسوزان نظام داده شود نه تنها خدشه ای به شخصیت ایشان وارد نمی شود بلکه کمک بزرگی هم به روند انجام وظایف ایشان خواهد شد این موضوع وقتی بیشتر به چشم می آید که میبینیم امروز مجلس خبرگان وظیفه ی اصلی خود که همانا نظارت بر عملکرد رهبری در دوران حیات ایشان است را در عمل به تعطیلی کشانده است سالروز فوت امام خمینی (ره)نزدیک است گاه از خود می پرسم که در آن روز که همه ی ملت ایران داغدار بودند ،شیخ علی اکبر ناطق نوری آیا فقط امام را به خاک سپرد یا همراه ایشان آرزوهای ملت را هم....؟؟؟؟ باقی بقایتان الف دادمان
اکثریت اعضای شورا قبل از انتخاب شدن به عنوان عضو شورا، در مشاغل کلیدی در مشاغل کلیدی، حساس و پر مشغله مشغول به کار بودند و صد البته مورد وثوق که اگر غیر از این می بود مورد اعتماد مردم قرار نمی گرفتند و مردم رای خود را به حساب اینان نمی ریختند.
فرصت پس از انتخاب شدن و آغاز به کار کردن بهترین زمان برای برنامه ریزی برای شورا و کم کردن از سایر مشاغل بود؛ اما مثل اینکه بعضی از اعضای شورا مفهوم شورا را نفهمیده اند که بخواهند در این وادی قدم بردارند به عنوان مثال هنگامی که برای 4 سال اعضای مجلس انتخاب می شوند می دانند برنامه برای این 4 سال چیست کی بایستی بیایند و کی بروند کی جلسه دارند و کی ندارند و خودشان عضوی از مجلس هستند.
به همین نمط هنگامی که کسی عضو شورا شد، خود بایستی دنبال و پیگیر برنامه های شورا باشد و حتی برنامه ریزی کند و طرح ارائه دهد؛ آن وقت حضور در جلسه امری بدیهی است.
نفر اول شورا طبق ادعا عجیبی از سایر اعضا خواسته برای هر جلسه ای که قصد تشکیل دارند برای او دعوتنامه بفرستند، احساس مسؤولیت تا چه حد!!
نفر اول به ماهو اول بودن بایستی احساس مسؤولیت و تعهد بیشتری نسبت به مجموعه شورا بکند نه اینکه خود را کنار بکشد و طبق این ادعای عجیب در خواست دعوتنامه برای شرکت در جلسات داشته باشد یا اینکه اعضای شورا روز هایی را برای حضور در ویلای خرمشهر _ به قول آقای بی تقصیر _ تعیین کرده اند که روز حضور شیخ ما پنج شنبه ها است اما از همان هفته اول ایشان به علت مشغله کاری و فعالیت های اقتصادی شخصی شان نتوانستند در جلسات پنج شنبه با مردم حضور یابند یا همین طور عدم حضور در جلسات عمومی شورا بر خلاف نظر خیلی از آقایان معنایی سیاسی ندارد و فقط و فقط از مشغله کاری حجة الاسلام ما ناشی می شود و تا حدودی هم عدم شناخت و نا آگاهی از کار شورایی و شاید هم عدم تعهد به شورا و فکر وکالت مجلس را در سر پروراندن
حضور غنیمت بار شیخ ما در جلسه شورا نکته جالبی در پی داشته که بنده به ذکر آن اکتفا می کنم و قضاوت را به شما خوانند گان محترم وا می گذارم؛ بنا بوده است انتخاب شهردار از بین گزینه های موجود به صورت رای گیری باشد رای گیری به عمل می آید و فرد مورد نظر حاج آقا رای نمی آورد، حضرت حجة الاسلام در ذیل صورت جلسه چنین می نگارد:« رای گیری جهت انتخاب شهردار نوعی بازی جناحی بوده و من شخصاَ موافق با انتخاب شهردار بر طبق رای گیری نیستم. اساسا انتخاب شهردار کاری فنی است که به روش کارشناسی حل شود و رای گیری در شورا موضوعیت ندارد.»
حال قضاوت با شما
این جمله عنوان کتابی بس زیبا به قلم توانای دکتر زیبا کلام است که با نگاهی نقادانه به دلایل عقب ماندگی ایران امروزی می پردازد و نتیجه گیری می کند که از مهمترین آن دلایل خود ما می باشیم بر خلاف آن چیزی که شایع است یعنی استعمار و استکبار و ...
اما غرض از بیان مطلب فوق آن بود که می خواستم در گذر تاریخ که بار دگر بر عمر دوم خرداد اضافه شد ضمن گرامیداشت آن حماسه بزرگ به تعبیر رهبر نظام به کالبد شکافی این نکته بپردازم که چه شد که جنبش دوم خرداد که با چنان خیزش عظیم مردمی آغاز گشت به سر منزل مقصود نرسید و نهایتاُ آن شد که نباید.
بر همگان آشکار است که تکاپو و تلاش نخبگان جامعه به پیشقراولی جنبش دانشجویی در آگاهی بخشیدن به آحاد جامعه و درخواست از خاتمی جهت حضور در عرصه ی رقابت و معرفی وی به جامعه با استفاده از روش
face to face از مهمترین علل روی آوری مردم به انتخابی بی نقص در دوم خرداد بود.تاریخ از یاد نخواهد برد که خاتمی با منش و روشی که به دور از سیاستهای پوپولیستی رایج در جهان سوم بود توانست یا تایید تبلیغاتی که روشنفکران از وی نزد عامه مردم کرده بودند رابطه ای مستحکم در مدت زمان اندک از اسفند ۷۵ تا خرداد ۷۶ با بدنه جامعه برقرار کنند.او در تبلیغات هرگز از شیوه های تبلیغاتی تخریبی سود نجست وبه سیاست ،بر خلاف رویکردهای رایج ومشهور به سیاست ماکیاولی، توسل نجست.او و تیم تبلیغاتی او هرگز به گذشته آنچنان که امروز دولت مردان نهم بر زبان می آورند حمله نکرد و همه ی زحمات ،شخصیتها و دسترنج های دولتهای قبلی -که در دوران زعامت رهبر کبیر انقلاب اسلامی و رهبر معظم صورت گرفته - را مورد هجوم غیر منصفانه قرار نداد.اما یاران خاتمی در پس از به دست گیری قدرت،آنچنان که باید و شاید به دلایل متعدد من جمله سنگ اندازیها و بحرانهای متعدد ۹ روزه توسط تحجر و عوامل آن در قسمتهای انتصابی ساختار قدرت از ادامه ارتباط شفاف و صادقانه با مردم باز ماند و از همه مهمتر جنبش اصلاحات از مهمترین یاوران خارج از قدرتش یعنی دانشجویان و مطبوعات غفلت کرد و حمایتی در خور آنان قرار نداد .همانکه همیشه در جمع دوستانه می گویم در اینجا نیز صادق بود که اقتدارگرایان و سنت گرایان هوای نیروهای دست چندم خود را بهتر از اصلاح طلبان داشته اند چنانکه آنان حتی بدترین وپر نقص ترین نیروهایشان از هر لحاظ را به بهترین و کارآمدترین نیروهای غیرخودی ترجیح می دهند.
آنچه مرا به نوشتن این سطور وامی دارد آنست که می بینم اراده ای در حال دست اندازی به این افتخارات ملی است ودارد سند برخی از این افتخارات را به نام کسانی غیر از ملت ایران می نویسد اینکه دوم خرداد را به اصلاح طلبان و سوم خرداد را به اصول گرایان یا سپاه پاسداران یا هرگروه دیگری متعلق بدانیم درست مانند آنست که به ملت خیانت کرده باشیم
نه اصلاح طلبان مالک دوم خردادند نه اصولگرایان صاحب سوم خرداد.اصلاح طلبی اصول گرایی دوم خرداد و سوم خرداد را اگر جدا از ملت ایران به حساب آوریم هیچکدام به تنهایی ارزش واعتباری ندارند این ملت ایران هستند که خالق آن صحنه ها بودند همان رزمندگانی که در سوم خرداد در دوران جنگ، بعثیان را به درک واصل کردند در دوم خرداد ۷۶ به همراه خانواده هایشان ودوشادوش سایر اقشار ملت ایران پای صندوقهای رای حاضر شدند وآن حضور حماسی را رقم زدند اگر باور ندارید به آرشیوها سری بزنید ومثلا آمار آرای دوم خرداد ۷۶ در صندوقهای خانه های سازمانی سپاه پاسداران را از نظر بگذرانید تمام افتخارات این جامعه متعلق به ملت است و این ملت در آینده نیز چنین افتخاراتی خواهد آفرید اگر آن بیست در صدی که امروز پشت دولت احمدی نژاد مخفی شده گمان می کند میتواند در دراز مدت اوضاع را مطابق میل خود به پیش ببرد، کور خوانده ،میگویید نه منتظر آینده باشید ملت راه خود را خواهد رفت.
فراموش نکنید دوم و سوم خرداد دو روی یک سکه اند.سکه ی استقلال خواهی آزادی خواهی جمهوری خواهی و اسلام خواهی. سکه ی بهار آزادی در بهار آزادی جای شهدا خالی.
باقی بقایتان الف دادمان
-دخترم برای من یک زیر انداز بیاور تا چند لحظه ی دیگر از این دنیا می روم !!
دخترش حیران و متعجب به مادر نگاه می کند و با هول وهراس به آشپز خانه میرود تا یک لیوان آب برای او بیاورد وقتی بر می گردد می بیند پیرزن آرام ومعصومانه رو به قبله دراز کشیده واز دنیا رفته!!به همین سادگی.
این ماجرا در چند قرن پیش رخ نداده، این اتفاقیست که هفته ی گذشته در منزل خواهر آقای اسماعیل سلطانپور حادث شده،هفته ی گذشته مادر ایشان در یک چنین شرایط روحانی عرفانی از دنیا رفته است در این عصر انفجار اطلاعات و جوش هسته ای و.... شنیدن چنین خبری بسیار تامل برانگیز است به خاطر آرامش پیرزن به او غبطه می خورم ای کاش من هم بتوانم به همین راحتی بدرود حیات گویم.
به آقای سلطانپور که چنین جواهری را از دست داده تسلیت میگویم برای آن بانوی مومنه آرزوی علو درجات وبرای پسر سرگشته اش آرزوی ثبات رای دارم. باقی بقایتان الف دادمان
1_خسرو دانشجوی فارغ التحصیل یکی از دانشگاه های دولتی است که در اوایل پاییز 85 مدرک خود را از دانشگاه گرفته است، شوق ادامه تحصیل برای داشتن زندگی بهتر و رفاه بیشتر او را که یک فعال دانشجویی است شش ماه تمام به تلاشی شبانه روزی دعوت می کند و پس از این مدت آزمونی موفق
2_ اواخر اردیبهشت است و سازمان سنجش اعلام کرده است که نتایج بر روی اینترنت قابل دسترسی است، خسرو پس چند ساعت معطلی سایت سنجش را باز می کند و در کمال ناباوری و بهت می بیند که طی پیغامی از او خواسته شده است برای تعیین تکلیف خود تا اواخر خرداد به سازمان مراجعه کند
خسرو را طاقت ماندن نیست و بلافاصله عازم تهران می شود و در آنجا اسم خود را از یک لیست چند صد نفری پیدا می کند که از طرف وزارت اطلاعات دولت احمدی نژاد به سازمان سنجش فرستاده شده و طی آن به سازمان سنجش ابلاغ شده است که اینان صلاحیت درس خواندن و ادامه تحصیل در این مملکت را ندارند و سازمان حق تصحیح پاسخ نامه اینان را ندارد
خسروی شهرستانی ما همچنان در تهران بلا تکلیف است و نمی داند به کدامین جرم دارد مجازات می شود، او حتی یک توبیخی از کمیته انضباطی ندارد
او فقط روز گاری مدیر مسؤول نشریه ای بوده است که مطالبات صنفی دانشجویان را پیگیری می کرده...
او همچنان امیدوار است که دولت مهر ورز احمدی نژاد حق ادامه تحصیل را به او بر گرداند امیدی که سال گذشته ۱۵ نفر داشتند امسال باید حداقل ۲۰۰ نفر داشته باشند


