چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم
گر سوختنم باید، افروختنم باید
ای عشق بزن در من، كز شعله نپرهیزم
صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم
تا خود به كجا آخر، با خاك در آمیزم
چون كوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد، آنگاه كه برخیزم
برخیزم و بگشایم ، بند از دل پرآتش
وین سیل گدازان را ، از سینه فرو ریزم
چون گریه گلو گیرد ، از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم
ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا ، بگشایم و بگریزم
ه . الف . سایه
در صفحه ي اول وبلاگم نوشته شده :دانشگاه زنده است با اين حال من از احوال دانشجويان فعال شهرم بي خبرم در اينجا وظيفه ي خود مي دانم كه از تمامي دانشجويان فعال شهرم كه نسبت به آنها كم توجه بوده ام عذر خواهي كنم به ويژه بايد از بر وبچه هاي انجمن اسلامي دانشگاه آزاد (بخوانيد محله ي عزيز آباد) كه در اين روزها به جرم بزرگ بيدار بودن!!!!!!!!! سخت تحت فشارند پوزش بطلبم .
ماجرا از اين قرار است كه تني چند از بر وبچه هاي انجمن اسلامي دانشگاه آزاد كاشمر _ دفتر تحكيم وحدت_ به مناسبت سفر سيد محمد خاتمي ریيس جمهور سابق به مشهد، عزم سفر مي كنند تا در مراسم حضور داشته باشند عزيزآبادي مسئول انجمن كاشمر، برنامه ريزيها را انجام مي دهد همه چيز طبق برنامه پيش مي رود بچه ها به مشهد مي روند ودر جلسه حاضر مي شوند و از قضا تراكتي را تهيه كرده در محل سالن نصب مي كنند و به خاتمي خوش آمد مي گويند _( وا ! چه جسارتا!!)_ جلسه تمام مي شود و بچه ها به كاشمر باز مي گردند بازگشتن همانا و ايجاد فشار همان. بچه ها به زير سوال كشيده مي شوند كه چرا چنين كرديد و چرا وچرا وچرا ؟؟فشارها ادامه مي يابد وبچه ها مقاومت مي كنند اما در نهايت در اين مملكت كه به قول رييس جمهوري، يكي از آزاد ترين ممالك دنياست حتي چنين تحركي هم تحمل نمي شود و دفتر محله ي عزيز آباد،
انجمن اسلامي دانشگاه آزاد كاشمر ،تعطيل مي شود اما ماجرا به همين جا ختم نمي شود عزيز آبادي مسئول انجمن تحت فشارهاي بيشتري قرار مي گيرد و به تعليق از تحصيل تهديد مي شود مسئولان به او اتهام مي زنند كه او به همراه نيروهايش پس از اتمام مراسم در خيابان اجتماع كرده و فضا را نا آرام مي كنند اين در حاليست كه عزيز آبادي به كل، ماجرا را منكر است و حتي مدعيست كه پس از سخنراني خاتمي نيروهايش را جمع آوري كرده و از محل مراسم دور كرده است از همه جالبتر آنكه هيچ گزارشي مبني بر وقوع نا آرامي پس از مراسم سخنراني خاتمي مخابره نشده است و تنها موردي كه بوده آن بوده كه تني چند از حضار ، از محل سالن شهيد بهشتي تا نزديكترين ميدان، اقدام به سر دادن شعار كرده اند و در اين حين يكي از پرسنل محترم ناجا ،آنان را دعوت به آرامش كرده و حضار متفرق شده اند گذشته از آن در فيلمهاي موجود در نهادهاي امنيتي اثري از عزيزآبادي و بچه هاي انجمن كاشمر نيست حالا مسئولان بايد پاسخ بدهند كه به چه حقي با اين عزيزان چنين برخوردي كرده اند ؟؟ گذشته از آن ،مسئولان شهر بايد به سوالات زير نيز پاسخ دهند :
1)با موتورسوار ضارب يكي از دانشجويان دختر جهاد دانشگاهي چه برخوردي كرده اند؟
2)چرا به اعتراضات مكرر دانشجويان دختر جهاد دانشگاهي مبني بر اينكه در كاشمر امنيت ندارند پاسخ نمي دهند؟
3)رفتار بچه هاي انجمن بر مبناي كدام قانون جرم بوده كه چنين برخوردي با آنان صورت گرفته؟
4)آيا متوجه عواقب تعطيل كردن دفتر انجمن هستند ؟ آيا درست است كه در جمهوري اسلامي دانشجويان به جرم پيگيري آرمانهاي خود تحت فشار قرار گيرند؟
در پايان از همه ي دلسوزان شهر استدعا دارم از آنجا كه اين رفتار مسئولين در تقابل آشكار با موضع مقام رهبري مبني بر سياسي بودن دانشجو مي باشد موضوع را در مشهد و تهران پيگيري نموده با مسئولان متخلف طبق قانون برخورد نمايند
باقي بقايتان الف دادمان
و این منم مردی تنها در آستانه فصلی سرد...
این روزها بد جوری احساس تنهایی می کنم ، روزهایی که دارم بیست وشش سالگی را تجربه می کنم و تکلیف خیلی چیزهایی که باید مشخص می شده مشخص شده؛ درس، سربازی، کار و خیلی چیزهای دیگر اما باز هم حس می کنم یه چیزی کمه و باید یک سری چیزهای دیگه فراهم شه تا بتونم به قول دوستانم شربت حماقت را سر بکشم و ازدواج کنم؛ این حلقه مفقوده را نمی فهمم ؟
اگه کسی کمکم کنه ممنون میشم
روزمره گی هـــــــــــــــــا
صبح ساعت پنج و چهل و هفت دقیقه از خواب بیدار شدم هرکار کردم دیگه خوابم نبرد؛ اومدم نشستم پای کامپیوتر تا از اینترنت شبانه رایگان استفاده کنم وببینم در اقصی ونقاط عالم وب چه خبر است، اما نشد که نشد که کانکت شیم
بعد از این شکست در کانکشن مثل تمام معتادای عالم خمار شدم و رفتار مواد جایگزین، ابتدا رفتم کتری را گذاشتم و برگشتم پای کامپیوتر ونشتم به وارسی فایلها و مطالبی که از چند وقت پیش فقط و فقط سیو کرده بودم این مکاشفه تا تمام شدن آب کتری ادامه داشت، گردنم درد گرفته بود، انگشتانم گر گرفه بودند مجبور شدم بلند شم تا استراحتی به چشمانم بدهم دوباره کتری را روی گاز گذاشتم و رفتم دراز کشید تا کتری جوش آمد و یک چایی خوردم همین طور یک صبحانه مفصل..
برگشتم پای کامپیوتراین دفعه سعادت قرین شد و کانکت شدیم به عالم مجاز و سر کشی به عالم وب؛ سوزش چشمهایم بهم فهماند دو ساعتی است کانکتم بدون لحظه ای پلک زدن
دیگر ظهر شده است و من گرسنه ام، کاری باید کرد؟! چه می توانم بکنم جز اینکه خودم را به لذیذ ترین غذای این دوران مهمان کنم، پیشنهاد مخصوص سر آشپز برای نهار جمعه : تن ماهی + دو عدد تخم مرغ + نان+ دسر فصل ( اغلب اوقات پیاز خام)
این نهار اشرافی ساعتی از وقتت را می برد و تو می مانی با تمام بی حوصله گی هایت، با تمام کلافه شدن هایت، با تمام .....
امروز تا این ساعت به کشداری همین پاراگراف گذشت
افاضات یک عدد نماینده
شنیدم وکیل مان در پارلمان چند روز پیش در مسجدی برای همشهری هایمان سخنرانی فرموده اند و به تبعیت از رییس جمهور تمام دستاوردهای پیشینیان را زیر سوال برده و خبر از آن داده فلان کارخانه چنین است و فلان کارخانه چنان و در دوره های گذشته هیچ کاری در شهر نشده مگر آن دوره ای که من نماینده بودم و دانشگاه آزاد در این شهر تاسیس کردم؟!!!!!
ایام انتخابات است دیگر و آقای نماینده باید حرفی زده باشد
پ.ن 1 : سه گانه کیشلوفسکی را از دست ندهید بالاخص به نظر من آبی
پ.ن 2 : استاد آواز ایران سیاوش شجریان آلبومی دارد به نام آهنگ وفا آن را هم از دست ندهید
پ.ن 3 : امیدوارم تا امروز فرصت خواندن شهروند امروز مکتوب را از دست نداده باشید اگر چنین است حداقل نسخه الکتریکی اش را از دست ندهید
همه میخواهند بشریت را عوض كنند، دریغا كه هیچ كس در این اندیشه نیست كه خود را عوض كند
همین
شاد باشید
از آنجا که بسیاری از سایت های خبری آزاد و منتقد ـ بخوانید سایت های مبتذل و مستهجن ـ به تیغ فیلتر گرفتار شده اند و از آنجا که دسترسی بسیار از عزیزان به این سایت ها محدود گشته خبر های تجمع دیروز دانشگاه تهران را عینا به نقل از خبر نامه امیر کبیر می آورم.
عکس های تجمع را هم در قسمت پیوندهای روزانه مشاهده کنید
خبرنامه امیرکبیر: تجمع بزرگ دانشجویان، دانشگاه آخرین سنگر آزادی، به دعوت دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران آغاز شد. گزارش ها رسیده حکایت از آن دارد جمعیتی بالغ بر ۲۰۰۰ نفر در لحظات ابتدایی این تجمع و تریبون آزاد در آن حضور یافته اند و رفته رفته به تعداد دانشجویان تجمع کننده نیز افزوده می شود.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر از ساعات ابتدایی صبح امروز جمعی از نیروهای انتظامات و حراست دانشگاه های امیرکبیر، علامه و… جهت ممانعت از ورود دانشجویانی که از دیگر دانشگاه ها قصد ورود به دانشگاه تهران را داشتند، به این دانشگاه اعزام شده بودند و مقابل کلیه درب ها حضور داشتند.گزارش های رسیده همچنین حکایت از آن دارد نیروهای حراست دانشگاه ها لیستی از دانشجویان فعال دانشگاه خود در دست داشتند تا دانشجویانی که امروز در این تجمع شرکت کرده اند را شناسایی کنند. نیروهای امنیتی و انتظامی به همراه گارد ویژه از ساعت ۸ صبح امروز در اطراف دانشگاه تهران حضوری چشمگیر داشتند و هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر هم اکنون نیروهای امنیتی و انتظامی در خیابان های اطراف دانشگاه تهران، از یک سو تا میدان انقلاب و از سوی دیگر تا تقاطع وصال حضور دارند. از ساعت ۱۱ نیز مقابل سردر اصلی دانشگاه تهران به وسیله چندین اتوبوس پوشانده شده است. حضور گسترده نیروهای انتظامی و ایجاد جو امنیتی در اطراف دانشگاه موجب ترافیک شدید در خیابان های حول دانشگاه تهران شده است.
دانشجویان ابتدا با تجمع در صحن دانشکده حقوق و خواندن سرود «یار دبستانی» به سمت سر در دانشکده فنی، محل برگزاری تجمع، حرکت کردند. تجمع کنندگان در حالی که تصاویر دانشجویان در بند را در دست داشتند شعار «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» و… سر می دادند.
با حضور دانشجویان مقابل دانشکده فنی، دانشجویان کرد دانشگاه های تهران در حالی که تصاویر دانشجویان زندانی کرد را در دست داشتند به جمعیت حاضر مقابل دانشکده فنی پیوسته که مورد استقبال تجمع کنندگان قرار گرفتند. دانشجویان پلاکاردهایی با مضمون «تا که زندان هست، ما همه در بندیم»، «خواهان آزادی فعالان دانشجویی چپ هستیم»، «سلام بر سه آذر اهورایی، قصابان، توکلی، منصوری»، «می شونید؟! این صدای آزادی است»، «حقوق زن=حقوق بشر»، «دانشگاه زیر چکمه بنیادگرایان»، «سهم ما از مهرورزی، زندان، شکنجه و محرومیت از تحصیل»، «بشیریه را باز گردانید»، «تحصیل سهم من نیست، حق من است»، «حق تعیین سرنوشت اساس کرامت ملت ها»، «نابود باد دشمنی علیه مبارزات حق طلبانه ملت کرد» و… در دست داشتند. تجمع کنندگان همچنین تصاویر دانشجویان در بند، یاسر گلی، هانا عبدی، روناک صفارزاده، هدایت غزالی، صباح نصیری، علی عزیزی، علی نیکونسبتی، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری را در دست داشتند. تصاویر مهندس مهدی بازرگان، محمد مصدق، عمادالدین باقی و… را در دست برخی از دانشجویان بود.
دانشجویان سپس در حالی که شعار می دادند «دانشجو دانشجو اتحاد اتحاد» به راهپیمایی در صحن دانشگاه تهران اقدام کردند و به سمت درب ۱۶ آذر حرکت کردند. جمع کثیری از دانشجویان که قصد داشتند در این تجمع شرکت کنند پشت درب ۱۶ آذر مانده بودند.
دانشجویان با سر دادن شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» اقدام به شکستن درب ۱۶ آذر کردند و دانشجویانی که پشت در بودند توانستند وارد دانشگاه تهران شوند. دانشجویان سپس به سمت درب خیابان قدس حرکت کردند و فشار جمعیت در دو سوی در باعث شکستن درب خیابان قدس نیز شد.
جمعیت حاضر در این تجمع بار دیگر به مقابل سردر دانشکده فنی حرکت کردند و تریبون آزاد «دانشگاه، آخرین سنگر آزادی» با حضور جمع کثیری از دانشجویان آغاز شد. تریبون آزادی که به همت و دعوت اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان، دفتر تحکیم وحدت، برگزار شد
لینک خبر:http://www.autnews.info/archives/1386,09,0006437
اخبار تریبون آزاد را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
از صبح گمان مي كردم كه ابرها از زمين و زمينيان خجالت مي كشند كه عقده از دل نمي گشايند و نمي بارند اما اكنون كه موسيقي دلنواز اشكهاشان – باران – روح آزرده ام را تلنگر مي زند كه هي فلاني ! با درد دلها و گريه هاي ما همنوا شو و آرام گير، شما را به خواندن بخشي از ترانه ي(( ببار اي بارون! ببار )) ،اثر استاد شجريان و سروده ي علي معلم ،ميهمان مي كنم:
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار، ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار، ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار، ای بارون.))
اميدوارم ابرها جان تشنه ي زمين را سيراب كنند ،اميدوارم عاشقان اين ديار در عشق خود ثابت قدم بمانند ،اميدوارم عاشقان بي مزار،عاشقان بي نام ،عاشقان فراموش شده، عاشقان ناسزا شنيده و ناروا كشيده، از ما راضي باشند اميدوارم كه ما همه معناي عشق به اين مرز پرگهر ،عشق به مردمانش آنهم فارغ از لباس و مسلك ومرام آنها را ،ياد بگيريم.
به اميد صبح سربلندي.
باقي بقايتان الف دادمان
اين سه يار دبستاني که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند.هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند.نخواستند همچون ديگران کوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند.از آن سال چندين دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند ، اما اين سه تن ماندند تا هر که را مي آيد بياموزند، هر که را که مي رود سفارش کنند.آنها هرگز نمي روند ، هميشه خواهند ماند ، آنها شهيدند، اين سه قطره خون که بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است .کاشکي مي توانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در اين سموم که مي وزد نفسرند.اما نه ، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.
« معلم شهید دکتر علی شریعتی»
ديباچه:
از آن روزها كه وبلاگمان((ترشيز خبر ))سابق دستمايه اي شده بود كه خيلي از كساني كه جرات آشكار كردن نام خود را نداشته وندارند با سوء استفاده ازفرصتي كه قسمت( نظرات وبلاگ)در اختيارشان قرار داده بود با نامهاي مستعار به بد وبيراه گفتن به آقاي عليمحمد خزائي بپردازند قصد داشتم نظرم را در مورد ايشان بيان كنم، تا اينكه انتخاب ايشان به عنوان نويسنده ي بهترين مطلب در مورد(( اتحاد ملي وانسجام اسلامي))!!!!!!مرا بر آن داشت تا قلم به دست گيرم و در مورد معلم سابقم چند خطي بنويسم :
صبحها وقتي كه سر صف ايستاده بوديم صداي يك موتور سوزوكي 100 سي سي نارنجي رنگ از سمت درب مدرسه به گوش مي رسيد وچند لحظه بعد با ديدن مردي كه_ نه لنگ لنگان ونه به راحتي يك انسان كه هر دو پايش سالم است_ راه مي رود مي فهميديم كه آقاي مدير وارد مدرسه شده است او از كنار صفها رد مي شد و در حال بالا رفتن از پله ها همانطور كه سرش پائين بود لبخند مي زد وسلامي به رضا زارعپور ناظم مدرسه مي فرستاد قبل از او سه مدير را تجربه كرده بودم: خانم خائفي؛ آقاي محمدي و آقاي حاجي نژاد.
خانم خائفي ؛ يكبار سر صف سيلي جانانه اي تقديمم كرده بود آقاي محمدي؛يك مرتبه به جرم اينكه موقع صف به سر صف نرفته بودم و در كلاس مشغول تعمير كردن خودكار فشاري ام شده بودم با شيلنگ وسيلي نوازشم كرده بود و يكبار هم به خاطر اينكه وقتي زنگ تفريح تمام شده بود تازه يادم افتاده بود كه تشنه هستم و خم شده بودم تا از شير آب حوض وسط حياط آب بخورم تركه اي انار را چنان با شدت به آن جاي ناجورم زد كه مثل فنر از جا پريدم و شيرآب را نبسته به سر كلاس رفتم؛آقاي حاجي نژاد هم يكبار به جرم اينكه يكي از بچه ها را كه از صبح حالم را گرفته بود وحتي سر كلاس آقاي طلعتي كه بهترين شاگردش بودم باعث شده بود كه حاج آقا به من گير بدهد موقع زنگ خانه ها با يك مشت ناغافل به زير جناغ سينه اش نقش زمين كرده بودم، چند سيلي محكم هديه ام كرد كه تا چند روز اثرش روي صورتم بود خدا حفظش كند دستهايش آنقدر سنگين است وسيليهايش آنقدر موثر كه همانجا روي رفيقم را بوسيدم و براي هميشه با او دوست شدم.
عليمحمد خزائي اما اينطور مديري نبود هرگز نديدم كه شاگردي را كتك بزند مدير آرام و با تدبيري بود او وظيفه ي عتاب وخطاب با بچه ها را روي دوش رضا زارعپور، ناظم مدرسه گذاشته بود كه اصلش هم اين بود زارعپور هم خوب از پس بچه ها بر مي آمد هر روز صبح سر صف مي گفت كه اگر پوست خروس دست شاگردي ببينم چنين مي كنم وچنان .منظورش از پوست خروس پوست آدامس بود چه بچه مثبت هايي بوديم كه خلاف بزرگمان آوردن پوست آدامس به مدرسه بود، زارعپور دست بزن هم داشت چوب مخصوصي داشت كه وقتي با آن چوب، بچه ها را مي نواخت صداي ضربه هايش به كلاس ما كه ته سالن بود مي آمد خلاصه مدرسه حسابي توي مشتش بود
خزائي ،گاهي اوقات سر صف براي ما سخنراني مي كرد شمرده وآهسته .گاهي از اوقات هم كه معلم هنر به سر كلاس نمي آمد اين عليمحمد خزائي بود كه كلاس را اداره مي كرد قلمهاي نئين ما را قط مي زد و سرمشق مي داد:
((درخت تو گر بار دانش بگيرد به زير آوري چرخ نيلوفري را))
خط خوبي داشت با بچه ها مي گفت ومي خنديد جذابترين خاطره اي كه از او به ياد دارم در مورد زماني بود كه او و حاجي مازني و حاجي زارعپور و آقاي انبيائي معلم ادبيات وچند تن ديگر از معلمان مدرسه ،كت وشلوارها را در مي آوردند ولباس ورزشي مي پوشيدند و واليبال بازي مي كردند تفريح ما اين بود كه روي جدول كنار زمين واليبال بنشينيم و بازيشان را تماشا كنيم حركات بعضيهايشان براي ما خنده دار بود اما ماجرا وقتي جذابتر مي شد كه لهجه ي رسمي را كنار مي گذاشتند و با هم در حين بازي ،كاشمري صحبت مي كردند: ((حَج آقا بِگيِرن؛ بِندَزِن برِي مو،هُ خُبَ ،تِقَل نَتِن گل بود و.......))واليبالش هم خوب بود بی اغراق می گویم از بقيه بهتر بازي مي كرد بچه ها مي گفتند اگر آن پاي ديگرش سالم بود معركه مي شد الان هم در تيم واليبال نشسته ي كاشمر بازي مي كند بگذريم ،آن روزها نمي دانستم كه در فضاي سياسي كاشمر آنقدر موثر است بعدها وقتي كه سوم دبيرستان بودم وفهميدم كه او رئيس آموزش و پرورش شده تعجب كردم كه چطور مدير يك مدرسه ي راهنمايي، رئيس اداره ي آموزش وپرورش يك شهرستان مي شود نوجوان بودم وآرمانگرا و انتظارم از مديريت جامعه خيلي بالاتر از اين حرفها بود نمي دانستم كه روزي مي رسد كه يك مدير مدرسه ي ابتدائي، وزير آموزش وپرورش كشور خواهد شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! در دو سه سال گذشته فهميدم كه خيلي ازكنشهاي سياسي چپ كاشمر در اتاق او كارگرداني مي شود در اين مدت بيشتر با او آشنا شدم (اميدوارم اين مطلب كه نوشتم نقطه ي پاياني بر اين آشنائي نباشد )گويا در سالهاي بعد از انقلاب هر از گاهي به سيبل انتقادات راستي ها تبديل مي شده از ماجراي تغيير امام جمعه ي اسبق بگيريد تا شكست خباز در انتخابات و حتي اتفاقات اخير روستاي قوژد، او در نوك پيكان انتقادات و كنايات راستي ها بوده است
اين او بود كه پايش را در جبهه ها جا گذاشت اما حالا به قول آهنگران، ((بزدلاني كز يم خون تر شدند ))ادعا مي كنند كه مدافع ارزشهايند
ايجاد يك ائتلاف چهار نفره در شوراي شهر و انتخاب مهندس احمد پناه به عنوان رييس شورا نتيجه ي تلاشهاي او وتيم تحت مديريتش مي باشد هر چند اينها هنوز نتايج سحر است و اگر صبح دولتش بدمد شايد در كاشمر تغيير وتحولات جديدتري اتفاق افتد
اينكه سلسله مقالات او به عنوان بهترين مطلب درياره ي اتحاد ملي وانسجام اسلامي انتخاب شده جاي تبريك دارد البته نبايد فراموش كرد كه سطح كيفي جشنواره آنقدر بالا بوده كه كيهان ورسالت به عنوان ((بهترین منتقدان دولت ))!!!!!!!!!!!!!!!!!انتخاب شده اند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از او به خاطر تلاشهايش در محيط سياسي كاشمر تشكر مي كنم اما به ياد دارم كه خود او گفت كه از هفت انتخابات گذشته ي مجلس ، جناح اودر پنج انتخابات برنده بوده ودر آن دو انتخابات ديگر اگر باخته اند به خاطر اين بوده كه اصلا بازي نكرده اند بنابراين اميدوارم حاج آقاي خزائي به اين شاگردش حق دهد كه براي پنج هفتم از نابسامانيهاي كاشمر اوو دوستانش را مورد سوال قرار دهد مهمترين انتقاد من به او وتا حدودي به يار ديرينش محمدرضا خباز آنست كه چرا در محافل خصوصي شديدترين انتقادات را مطرح مي كند اما در عرصه ي عمومي يكي به ميخ مي زند يكي به نعل . اين نوع بازي فقط به بقاي بازيگر در عرصه كمك مي كند اما مشخص نيست كه به نتيجه ي بازي هم كمكي مي كند يا نه؟ من به نوبه ي خودم اين نوع بازي را نمي پسندم هر چند بايد اعتراف كنم كه هنوز نمي توانم روش بهتري را معرفي كنم كه جامع همه ي شرايط باشد
در پايان براي آقاي خزائي آرزوي سلامتي و موفقيت دارم و موفقيت اخبرش را به ايشان تبريك مي گويم اميدوارم تلاشهاي او در كاشمر وتلاشهاي ساير مبارزان در سراسر كشور ،روزي منجر به استقرار جامعه ي مدني در ايران گردد.
باقي بقايتان الف دادمان

