تبليغاتX
تلکس اندیـــشه

چند ماهی از ریاست جناب شبیری بر آموزش و پرورش کاشمرمی گذرد و در آستانه سال تحصیلی همگان منتظر مشاهده نتایج تلاش های این مدیر انقلابی هستند که با سوابقی نظیر مدیر عاملی تعاونی مسکن فرهنگیان، عضویت در شورای شهر کاشمر و معاونت دانشگاه آزاد کاشمر و مدتی دوری از کاشمر و فعالیت در مشهد به دیار خویش برگشته تا منشا تحول در آموزش و پرورش باشد!

آموزش و پرورش کاشمر از سیاست زده ترین ادارات در کشور است و همواره با تغییر دولت یا نماینده شهر به کلی دستخوش تغییرات می گردد و محلی ثابت برای تصفیه حساب های جناح های مختلف در هر زمان می باشد به گونه ای که تغییرات گاه آنچنان شدید است که به آبدارچی اداره هم رحم نمی شود و در این میان چه سوابق و تجربیاتی که از افراد نادیده گرفته نمی شود!

شدیدترین پاک سازی در سه سال پیش با ریاست ظاهری جناب ابراهیم نیا و ریاست در سایه معاونینش رخ داد به گونه ای که مدیران و کارکنانی غیر سیاسی با سوابق بالای 25 سال از سمت خویش برکنار و افرادی جایگزین آنها گردیدند که در برخی موارد توانایی اداره یک کلاس را نیز نداشتند و برخی از آنها در طی این مدت اندک دچار مفاسدی گردیدند که حتی افراد عادی جامعه از بر زبان آوردن اعمال آنها خجل اند!

این همه در مجموعه ای اتفاق افتاد که ضمن بر عهده داشتن مسئولیت تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین الگویی برای افراد جامعه نیز محسوب میگردد!

در چنین شرایطی جناب شبیری مسئولیت اداره را بر عهده گرفت و همزمان با آن بخشنامه کذایی وزیر آموزش و پرورش برای ساماندهی نیروهایش مزید بر علت شد تا جناب شبیری که تخته تاز و داغ تر از وزیر بر طبل نابسامان آموزش و پرورش بکوبد و چنان این کلاف را در هم آمیزد که خود نیز نتواند سر از آن درآورد!

البته آمدن وی در چنین شرایطی هنوز برای بسیاری جای سئوال است و برخی او را ابزار دست اصول گرایانی می دانند که از بلوکیان نا امید شده اند و وی را برای مجلس نهم می پرورانند که در صورت صحت داشتن این حدس و گمان باید او را هشدار داد که تجربه چندین سال پیش را از یاد نبرد که به اتکای عضویت در شورای اول عزم مجلس نمود و هم از آن ماند و هم از این!

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:49 توسط م آزاد |


 

تقدیم با احترام به قربانیان قتل های زنجیره ای کرمان

All people are the same but some are more equal than the others

George orwell

از ابتدای راه افتادن "ترشیز خبر" (تلکس اندیشه)یکی از دغدغه های من نوشتن در مورد قتل های محفلی ونگاه دستگاه قضایی ج اا به این قضایا بود.

فتیله قتل های محفلی در سال 77 با قتل مرحوم فروهر و .... روشن شد و بعد از مدتی با دستگیری عده ای از عاملین نه آمرین وخودکشی! یکی از عاملین پرونده تقریبا حالت مختومه به خود گرفت و می رود تا کم کم از اذهان وخاطره های ما هم پاک شود.

اما پرونده ای که نگارنده سعی دارد به صورت ریز به آن بپردازد "قتل های محفلی کرمان" است. در اوایل سال 81 عده ای از جوانان مذهبی وبسیجی شهر کرمان بنا به تشخیص خود پس از گوش دادن به نوار سخنرانی آیت الله "مصباح یزدی" از حامیان نامی رییس جمهور فعلی تصمیم و اقدام به پاکسازی شهر از مظاهر فساد می گیرند وچندین تن از توزیع کنندگان مواد مخدر را به مسلخ برده و آنها را از رنج زندگی می رهانند،در این پاکسازی دونفر از دانشجویان دانشگاه کرمان هم که با هم زن وشوهر بودند مورد سوء ظن قرار می گیرند وپس از دزدیده شدن توسط این آقایان بسیجی وتجاوز به عنف حد الهی وشرعی!! را اجرا می نمایند و آنها را به قتل می رسانند وسپس اجسادشان را نیز مثله می کنند وخودرو آنها را نیز به آتش می کشند.

ناراحتی خانواده ها از ناپدیدشدن فرزندان شان و پیگیری رسانه ها و خانواده ها باعث شد تا در یک صبح پاییزی مسولان قضایی استان از دستگیری قاتلینی خبر دهند که مرتکب چندین فقره قتل شده اند، مراحل اولیه بازجویی به سرعت سپری و قاضی شجاع پرونده آقای علوی تبار حکم قصاص را در مورد این جانیان صادر نمود اما در کش و قوس فرجام خواهی ومقارن با هفته بسیج از متهم ردیف اول پرونده آقای حمزه مصطفوی به عنوان " بسیجی نمونه" تقدیر شد.

رای صادره در یکی از شعبات " دیوان عالی کشور" نقض شد و پرونده به کرمان عودت داده شد ودر شعبه ای دیگر قرار رسیدگی صادر شد، وکیل قاتلین در این مرحله از رسیدگی بحث مهدور الدم مقتولین را مطرح نمود و قاتلان در دفاعیات خود مقتولین را مدهورالدم!! دانستند وبالاخره پس از چند جلسه حکم با چند درجه تخفیف صادر شد و دوباره پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شد وپس از چندی حکم صادره مجددا در دیوان نقض شد و برای بررسی دوباره به کرمان برگشت داده شد.

باری بهر جهت ارسال رای از کرمان به تهران و با زگشت و نقض رای از تهران به کرمان به یک سریال دنباله دار تبدیل شد که تا به امروز پنج سال از اجرای آن می گذرد و بسیاری از خانواده مقتولین با زور و تطمیع حاضر به رضایت شده اند وتنها شاکی  پرونده خانواده دانشجویان قربانی _ نیکپور وملایری _ می باشند و آخرین رای صادره در کرمان 10 سال حبس برای متهم ردیف اول و حبس های بسیار کمتر برای متهمان ردیف های بعدی است.

مساله ای که از اول مورد اعتراض بود رسیدگی دادگاه فقط به قتل ها بود در حالی که قاتلین مذهبی ما_ عاملین _ مرتکب جنایات دیگری از قبیل آدم ربایی، سرقت، تجاوز به عنف و... هم شده بودند که تقریبا هیچ گاه مورد بررسی قرار نگرفت و مدعی العموم هم به راحتی از کنار قضیه گذشت وبا سیاست دفع الوقت وقربانی نمودن چند عامل به جای آمر سعی در مختومه نمودن پرونده دارند.

اما در سال گذشته خانم دکتری متعهد وبسیجی که در نیمه شبی از پذیرش بیمار امتناع ورزیده بود واز همراهان بیمار طلب مبلغ کلانی کرده بود توسط آشنایان بیمار دزدیده شد،_ که به نظر من نوعی واکنش عصبی به اقدام جاه طلبانه خانم دکتر بود _ بلافاصله تیم اطلاعاتی استان به حالت آماده باش کامل درآمد و آدم ربایان پس از چندی دستگیر شدند وبلافاصله دادگاه برگزار وبرای همه آنها به جرم "بر هم زدن امنیت عمومی" حکم اعدام صادر و پس از اعتراض آدم رباها در کوتاهترین زمان ممکن دو نفر از آنها را به اعدام رساندند و بقیه را به حبس های طویل المدت محکوم کردند مسلما آدم ربایی به هیچ وجه مورد تایید نیست اما آنچه در این نوشتار مورد تاکید من است برخورد دوگانه قوه قضایی با پرونده های قضایی تقریبا مشابه و رویه های قضایی دوگانه می باشد.

پ.ن:

 1) این نوشتار ادای دینی است به مرحوم ملایری و همسرش شهره نیکپور در آستانه پنجمین سالگرد پرپرشدن شان

2) بحث مربوط به "عامل"بودن قاتلین نه"آمر"بودن وبازیچه قرار گرفتن قاتلان توسط عده ای و همچنین "مدهور الدم" بودن قاتلین در ذیل علم حقوق و مبحثی تحت عنوان" شبان و رمه گی" در جامعه شناسی ، عناوینی هستند که می تواند مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد.

3) تجاوز به عنف به قربانیان توسط پزشکی قانونی به اثبات رسیده بود،اما هیچ گاه مورد بررسی قرار نگرفت

برچسب ها: قتلهای محفلی کرمان+مصباح یزدی+آمر+بسیجی نمونه

این مقاله در تاریخ دهم شهریور هشتاد و پنج در این وبلاگ منتشر شد، ولی این جریان در اذهان ایرانی ها همچنان زنده است به همین خاطر دوباره آنرا منتشر کردم 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 17:47 توسط م آزاد |